شبيه من تركيدند، بغض تاولهات......

شبيه من تركيدند، بغض تاولهات......

به روي تخت، مچاله شده است، پيكر تو/ كه درد ميكند از زخم هاي بستر تو/ دوشنبه، روز ملاقات، باز آمده است
شبيه شمع،كه در سوگ و جشن مي سوزد...

شبيه شمع،كه در سوگ و جشن مي سوزد...

فقط سكوت،نه!فرياد بي صدايي تو/ سكوت آينه اي !روشني!رسايي تو!/ شبيه شمع،كه در سوگ و جشن مي سوزد
قلب هاي پاييزي

قلب هاي پاييزي

«سينه» چو برگِ بادِ خزان‌خورده ـ مرتعش/ از شاخة طراوتش افتاد و بعد؛ «خِش»/ اينك صداي خُرد شدن ـ زير پاي درد
شعری از شهيد شيميايي سيد مصطفي موسوي

شعری از شهيد شيميايي سيد مصطفي موسوي

مستيم و مستي ما از جام عشق باشد/ زين نام اگر بر آريم از نام عشق باشد/ روزي كه كشته گردم در آستانة او
شهر خون

شهر خون

اسفند گذشته از نيمه شبي باراني است/ باد در كوچه شب طعمه سرگرداني است/ باز آغاز عزل متنوي‌ام ديگر است
کوه محبت: سروده ای از شهید ماشاءا...صفاری

کوه محبت: سروده ای از شهید ماشاءا...صفاری

برادری که زمهر وطن غزل خواندی/ گمان مبر دل من از غم وطن خالی ست/ به ظاهر این غزلت بود همچو باغ بهار
۱۱
آرشیو