کد خبر: ۳۸۶۵۵۳
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۲
هر چه منتظرش ماندم نیامد
، که ما هم در این شور وشادی شریک می شدیم ، آخه خانواده آنها هم مثل ما چشم انتظار بودند . مبادله اسرا به پایان رسید و از یوسف کنعان ما خبری نرسید . ده سال به همین منوال گذشت و ما از فرزندمان اطلاعی نداشتیم . . .
شهید اشکبوس نوروزی (سایز عکس بزرگه و لوگو نداره)

هر چه منتظرش ماندم نیامد

علی نوروزی فرزند ماندی معروف به حاجی بابا ، اهل شهر چلیچه چهارمحال و بختیاری و پدر شهید اشکبوس نوروزی می گوید:

سه ماه بود که اشکبوس به جبهه اعزام شده بود . من به اتفاق چند نفر از برادران چلیچه ، همراه کاروان کمکهای اهدایی مردم که برای رزمندگان جبهه های حق علیه باطل جمع آوری شده بود عازم مناطق جنگی جنوب کشور شدیم . کمکها را در محلی به نام انرژی اتمی اهواز که نیروهای استان چهارمحال و بختیاری استقرار داشتند ، تحویل مسئولین دادیم . ما را در یکی از چادرهای مستقر در محل بردند تا استراحت کنیم . عصر روز دوم در محوطه پادگان قدم می زدم که فرزندم ( اشکبوس ) را دیدم پس از دیده بوسی و احوالپرسی به چادر ما آمد و گفت من وقتی شنیدم که کاروان کمکهای مردمی از استان رسیده، مطمن بودم که شما هم با آنها می آیید و از این بابت خدا را شاکرم . پس از مدتی که در کنار هم بودیم به من گفت پدر دوربین عکاسی ندارید تا تعدادی عکس برای یادگاری بگیریم با خودت ببری ؟ بهش گفتم که من می خواهم خودت را ببرم ، که در جواب گفت حضور من فعلا در جبهه لازم است . آنها خود را برای عملیات آماده کرده بودند که ما نمی دانستیم . بعد از نماز بود که با ما خدا حافظی کرد و گفت فردا شب دوباره می آیم . شب بعد هر چه منتظرش ماندیم نیامد خیلی سراغش را گرفتیم ، پیغام رسید که گردان آنها به خط مقدم اعزام شده است . بعد از یک هفته ما هم برگشتیم چلیچه که چند روز بعد از آن متوجه شدیم عملیات بدر شروع شد و نیروهای چهارمحال و بختیاری که بچه ما هم یکی از آنها بود به عنوان گردان عمل کننده در این عملیات شرکت کردند . در این عملیات تعداد زیادی از همرزمان اشکبوس مجروح شدند ، تعدادی سالم برگشتند ، تعدادی هم به شهادت رسیدند و پیکر پاک و مطهر آنها را آوردند و در زادگاههای آنها به خاک سپردند و تعدادی هم از گردان آنان که داوطلب شکستن خط بودند بعد از اینکه به شهادت می رسند اجساد آنان در منطقه عملیاتی باقی ماند و خانواده های آنان هیچ اطلاعی نداشتند و چشم انتظار ماندند تا شاید روزی فرزندشان بسلامت بیاید و یا کسی خبر سلامتی آنها را برایشان بیاورد . روزها ، ماهها و سالها در فراغ عزیزان گذشت . دیگر سو به چشمان نمانده است . هرگاه صدای درب خانه می آمد سراسیمه به طرف درب خانه می رفتیم بلکه خبری از فرزندمان آورده باشند . از همرزمان او در شهرها و روستاهای مختلف استان سوال کردیم ، مناطق مختلف عملیاتی را جویا شدیم ، بیمارستانهای زیادی را سرکشی کردیم ، سردخانه های متعدد در سطح کشور را رفتیم ، اما خبری نیافتیم . به دنبال اشکبوس یک سال بعد دوستش احمدرضا مهرابیان رفت و به دنبال ایشان محمدیار مختاری و محمد حسین جعفرزاده در عملیات کربلای 5 رفتند و مانند اشکبوس خبری از آنها نیامد . بعضی از دوستان می گفتند اسیر شده اند و انشاالله بعد از جنگ خواهند آمد . جنگ تمام شد و قطعنامه سازمان ملل از طرفین جنگ پذیرفته شد . مبادله اسرا شروع شد بسیاری از عزیزان و رزمندگان که در اسارت عراقیها بودند به وطن و آغوش خانواده های خود بازگشتند ، که ما هم در این شور وشادی شریک می شدیم ، آخه خانواده آنها هم مثل ما چشم انتظار بودند . مبادله اسرا به پایان رسید و از یوسف کنعان ما خبری نرسید . ده سال به همین منوال گذشت و ما از فرزندمان اطلاعی نداشتیم . تا اینکه در آستانه عید نوروز 1373 برای خرید به شهرکرد رفته بودیم . وقتی از شهرکرد برگشتیم چلیچه نزدیک غروب بود که دو نفر از همشهریان به استقبال ما آمدند و گفتند زودتر بیایید خانه ، کارتون دارند . وقتی به خانه رسیدیم با عده زیادی از اهالی چلیچه روبرو شدم که خبر شهادت اشکبوس را برایمان آورده بودند . وحدت و همراهی مردم چلیچه در چنین برنامه هایی قابل تقدیر و ستودنی است . بعد از اینکه خبر شهادت را به ما اعلام کردند جوانان روستا خصوصا بسیجیان تا پاسی از شب با برنامه ریزی مفصلی خود را برای تشییع جنازه شهید آماده نمودند . فردای آن روز همه آمدند ،زن و مرد ، پیر و جوان ، معلمان و دانش آموزان ، کارگر و کشاورز ، همرزمان شهید و بسیجیان از سطح شهرههاو روستاهای اطراف نیز به مردم قدرشناس چلیچه ملحق شدند و برنامه تشییع با شکوهی را در فارسان و چلیچه برگزار نمودند و تکه تکه استخوانهای شهید را در کنار دیگر همرزمان شهیدش به خاک سپردند .

بهادر مختاری از همرزمان شهید که در عملیات بدر شرکت داشتند گفت : قبل از عملیات یک پل در محور منطقه عملیاتی بود که می بایست منهدم شود . گروهانی که شهید اشکبوس نوروزی در آن حضور داشت ، مأمور شدند تا این پل را انهدام نمایند . قبل از اینکه برای انجام مأموریت حرکت کنند نزد ما آمد و چون به دنبال این مأموریت عملیات شروع می شد ، به من گفت من قرار بود امشب بروم انرژی اتمی اهواز پیش پدرم اما چون عازم خط مقدم هستیم دیگر نمی توانم بروم و او را ببینم ، لذا شما از جانب من از ایشان حلالیت بطلبید و سپس رفتند . به دنبال مأموریت این گروهان که عملیات بدر شروع شد و ما هم برای انجام عملیات به طرف خط مقدم حرکت کردیم ، من دیگرایشان را ندیدم تا بعد از عملیات که گردان ما به پشت خط برگشت و به سراغ شهید رفتم که گفتند تعداد زیادی از برادران این گروهان از جمله ایشان بر اثر بمباران شدید دشمن به شهادت رسیدند و اجساد آنان درمنطقه عملیاتی باقی ماندند .


نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربحث ترین عناوین