کد خبر: ۳۹۸۰۲۷
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۱
✍ راوی تخریبچی غلامعباس_طاهری
شروع کردیم به تمرین های قبل از عملیات، تمرینات به شکلی بود که بچه ها عصرها پا برهنه حدود سه چهار کیلومتر حاشیه کارون را با آن وضعیت گل و لجن، با کوله پشتی های پر از مین طی میکردند تا آمادگی کامل را برای عملیات کسب کنند.

والفجر8 - 1

  راوی تخریبچی غلامعباس_طاهری 

تقریبا سال 63 بود که وارد جبهه شدم، دو سه عملیات را در گردان بودم. چون اکثر بچه های بروجن در واحد تخریب بودند و به پیشنهاد دوستان، انگیزه ایجاد شد که وارد واحد تخریب شوم . کلیه آموزشهای مقدماتی را دیدم.

اولین عملیاتی که با گروه تخریب رفتیم در سال 64، عملیات والفجر 8 بود. بچه ها را در مقر محمدیه پایین تر از انرژی اتمی تقسیم بندی کرده بودند. ما جزء گروه مین کار به سرپرستی برادر ابراهیمی بودیم . شروع کردیم به تمرین های قبل از عملیات، تمرینات به شکلی بود که بچه ها عصرها پا برهنه حدود سه چهار کیلومتر حاشیه کارون را با آن وضعیت گل و لجن، با کوله پشتی های پر  از مین طی میکردند تا آمادگی کامل را برای عملیات کسب کنند.

 یک روز عصر، هنگام برگشت از تمرین، در حاشیه ی کارون، بچه ها صدا میزدند پای چه کسی در صف خون افتاده؟ از صف بیاید بیرون، من نگاه کردم دیدم پاشنه ی پایم سه تا چهار سانتی متر عمیق پاره شده بود، گفتند شما مجروحی و نباید در تمرینها شرکت کنی. ما را برای درمان به مقر فرستادند و حاج فتاح اصرار داشت که باید در مقر بمانی . چند روز از ماندن ما در مقر گذشت و من در تمرینات شرکت نمیکردم، روزی که میخواستند تجهیزات را تقسیم کنند من هم تجهیزات و یک بادگیر گرفتم، متوجه شدم بادگیر سوراخ است. یک سوزن برداشتم و به سوله رفتم که بادگیر را بدوزم. یادم به پاشنه ی پایم افتاد، پانسمان ها را باز کردم و چند بخيه به آن زدم و بیرون آمدم، به حاج فتاح گفتم که من خوب شدم و این طور شد که به منطقه رفتم و تمرینات را ادامه دادم .

یک روز صبح نیز در خسرو آباد به حمام رفتم و بخيه را کشیدم و آماده شدیم برای عملیات والفجر 8...

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربحث ترین عناوین