شهید اشکبوس نوروزی از زبان پدر
چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۰۵
به دنبال اشکبوس یک سال بعد دوستش شهید احمدرضا مهرابیان رفت و به دنبال او شهیدان محمدیار مختاری و محمد حسین جعفرزاده که در عملیات کربلای 5 رفتند و مانند اشکبوس خبری از آنها نیامد .

شهید اشکبوس نوروزی از زبان پدر شهید

نوید شاهد استان چهارمحال و بختیاری ! شهید اشکبوس نوروزی فرزند علی هفدهم آذرماه 1346 در روستای چلیچه از توابع شهرستان فارسان استان چهارمحال وبختیاری به دنیا آمد . دانش آموز کلاس دوم راهنمایی بود که از طرف بسیج عازم جبهه شد . بیست و ششم  1اسفند 1363 در عملیات بدر در جزیره مجنون به شهادت رسید .

علی نوروزی فرزند ماندی معروف به حاجی بابا ، اهل شهر چلیچه چهارمحال و بختیاری و پدر شهید اشکبوس نوروزی می گوید: 

سه ماه بود که اشکبوس به جبهه اعزام شده بود . من به اتفاق چند نفر از برادران چلیچه ، همراه کاروان کمکهای اهدایی مردم که برای رزمندگان جبهه های حق علیه باطل جمع آوری شده بود عازم مناطق جنگی جنوب کشور شدیم .

کمکها را در محلی به نام انرژی اتمی اهواز که نیروهای استان چهارمحال و بختیاری استقرار داشتند ، تحویل مسئولین دادیم . ما را در یکی از چادرهای مستقر در محل بردند تا استراحت کنیم . حاج بابا می گوید عصر روز دوم در محوطه پادگان قدم می زدم که فرزندم ( اشکبوس ) را دیدم . پس از دیده بوسی و احوالپرسی به چادر ما آمد و گفت : من وقتی شنیدم که کاروان کمکهای مردمی از استان رسیده، مطمن بودم که شما هم با آنها می آیید و از این بابت خدا را شاکرم . وی گفت ؛ پس از مدتی که در کنار هم بودیم.

به من گفت پدر دوربین عکاسی ندارید تا تعدادی عکس برای یادگاری بگیریم با خودت ببری ؟ بهش گفتم که من می خواهم خودت را ببرم ، که در جواب گفت حضور من فعلا در جبهه لازم است .

آنها خود را برای عملیات آماده کرده بودند که ما نمی دانستیم . بعد از نماز بود که با ما خدا حافظی کرد و گفت فردا شب دوباره می آیم .

این پدر شهید می گوید ؛ شب بعد هر چه منتظرش ماندیم نیامد خیلی سراغش را گرفتیم ، پیغام رسید که گردان آنها به خط مقدم اعزام شده است . بعد از یک هفته ما هم برگشتیم چلیچه که چند روز بعد از آن متوجه شدیم عملیات بدر شروع شد و نیروهای چهارمحال و بختیاری که بچه ما هم یکی از آنها بود به عنوان گردان عمل کننده در این عملیات شرکت کردند .

این پدر شهید در بخش دیگری از سخنان خود گفت : در این عملیات تعداد زیادی از همرزمان اشکبوس مجروح شدند ، تعدادی سالم برگشتند ، تعدادی هم به شهادت رسیدند و پیکر پاک و مطهر آنها را آوردند و در زادگاه های آنها به خاک سپردند و تعدادی هم از گردان آنان که داوطلب شکستن خط بودند بعد از اینکه به شهادت می رسند اجساد آنان در منطقه عملیاتی باقی ماند و خانواده های آنان هیچ اطلاعی نداشتند و چشم انتظار ماندند تا شاید روزی فرزندشان بسلامت بیاید و یا کسی خبر سلامتی آنها را برایشان بیاورد . روزها ، ماهها و سالها در فراغ عزیزان گذشت . دیگر سو به چشمان نمانده است . هرگاه صدای درب خانه می آمد سراسیمه به طرف درب خانه می رفتیم بلکه خبری از فرزندمان آورده باشند . از همرزمان او در شهرها و روستاهای مختلف استان سوال کردیم ، مناطق مختلف عملیاتی را جویا شدیم ، بیمارستانهای زیادی را سرکشی کردیم ، سردخانه های متعدد در سطح کشور را رفتیم ، اما خبری نیافتیم . به دنبال اشکبوس یک سال بعد دوستش شهید احمدرضا مهرابیان رفت و به دنبال او شهیدان محمدیار مختاری و محمد حسین جعفرزاده که در عملیات کربلای 5 رفتند و مانند اشکبوس خبری از آنها نیامد .

پدر شهید دلداری و همراهی مردم را ستود و گفت : وقتی همشهریان دیدند که ما ناراحت هستیم ، بعضی از دوستان برای دلداری ما می گفتند ؛ اسیر شده اند و انشاالله بعد از جنگ خواهند آمد . جنگ تمام شد و قطعنامه سازمان ملل از طرفین جنگ پذیرفته شد . مبادله اسرا شروع شد بسیاری از عزیزان و رزمندگان که در اسارت عراقیها بودند به وطن و آغوش خانواده های خود بازگشتند ، که ما هم در این شور وشادی شریک می شدیم ، آخر خانواده آنها هم مثل ما چشم انتظار بودند . مبادله اسرا به پایان رسید و از یوسف کنعان ما خبری نرسید .

 پدر شهید نوروزی در قسمت دیگری از سخنان خود به صبر و بردباری خانواده های مفقودین اشاره کرد و اینگونه بیان کرد که : ده سال به همین منوال گذشت و ما از فرزندمان اطلاعی نداشتیم . تا اینکه در آستانه عید نوروز 1374 به اتفاق خانمم برای خرید به شهرکرد رفته بودیم . وقتی از شهرکرد برگشتیم چلیچه نزدیک غروب بود که رسیدیم دو نفر از همشهریان به استقبال ما آمدند و گفتند زودتر بیایید خانه ، کارتون دارند . وقتی به خانه رسیدیم با عده زیادی از اهالی چلیچه روبرو شدیم که خبر شهادت اشکبوس را برایمان آورده بودند . وحدت و همراهی مردم چلیچه در چنین برنامه هایی قابل تقدیر و ستودنی است .

این پدر شهید در پایان سخنان خود ، نحوه تشییع فرزندش را اینگونه یادآور شد که ؛ بعد از اینکه خبر شهادت را به ما اعلام کردند جوانان روستا خصوصا بسیجیان تا پاسی از شب با برنامه ریزی مفصلی خود را برای تشییع جنازه شهید آماده نمودند . فردای آن روز همه آمدند ،زن و مرد ، پیر و جوان ، معلمان و دانش آموزان ، کارگر و کشاورز ، همرزمان شهید و بسیجیان از سطح شهرههاو روستاهای اطراف نیز به مردم قدرشناس چلیچه ملحق شدند و برنامه تشییع با شکوهی را در فارسان و چلیچه برگزار نمودند و تکه تکه استخوانهای شهید را در کنار دیگر همرزمان شهیدش به خاک سپردند .

نویسنده: کورش صادقی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده