آخرین بوسه‌های مادرانه

آخرین بوسه‌های مادرانه

سلطنت باقری، مادر شهید منصور آزموده، از شوق فرزندش برای رفتن به جبهه و خاطراتی می‌گوید که پیش از شهادت و پس از آن در خواب‌هایش با او داشت.
او قبل از آن‌که به جبهه برسد، از خود گذشته بود
سیری در زندگی‌نامه شهید «سروش آبادی»؛

او قبل از آن‌که به جبهه برسد، از خود گذشته بود

شهید سروش آبادی از آن دست جوانانی بود که جنگ، تازه او را نساخت؛ بلکه فقط پرده را کنار زد. متولد آبادان، پرورش‌یافته ایمان و آگاهی، فعال روزهای انقلاب و رزمنده روزهای آتش. او پیش از آن‌که ترکش توپ سینه‌اش را بشکافد، بارها از خواسته‌های خود گذشته بود؛ در خانه، در جامعه و در میدان دفاع. این زندگی‌نامه، روایت انسانی است که شهادت، ادامه طبیعی زندگی‌اش بود، نه پایان آن.

آهنگرِ رزمنده‌ی فردیس؛ شهیدی که در چنگوله‌ی دهلران آسمانی شد

شهید علی‌ اصغرنژاد، سرباز ۲۰ ساله‌ای که پیش از خدمت، آهنگر بود و در راهپیمایی‌های انقلاب حضوری پررنگ داشت، در عملیاتی در منطقه چنگوله‌ی دهلران، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.
قلمی از جنس تاریخ و عشق؛ یادداشت‌های شهیده زهرا اسلامی
دستخط به یادگار مانده؛

قلمی از جنس تاریخ و عشق؛ یادداشت‌های شهیده زهرا اسلامی

میان برگه‌های پرونده شهیده، یادداشت‌هایی از تاریخ ایران و بیتی از عشق می‌درخشد؛ گویی روح این بانوی فداکار، در آمیزشی از عظمت گذشته و احساسی ژرف، جاودانه شده است.
سحرِ رمضان زیر موشک، شهادت در غروب جمعه

سحرِ رمضان زیر موشک، شهادت در غروب جمعه

زهرا اسلامی، مادری از حصارک کرج، که شبی در ماه رمضان، زیر آتش موشک‌ها با نور فانوس برای خانواده سحری فراهم کرد و عصر پنجشنبه‌ای سرد، در بازگشت از زیارت، همراه دخترش در بمباران هوایی به شهادت رسید. او که معلمان مدرسه، رفتنش را از دست دادن «مربی‌های خوب» می‌دانستند، در قلب جنگ، دژی برای فرزندانش بود و در غروب جمعه‌ای خونین، آسمانی شد.
تک‌تیراندازی که در «والفجر مقدماتی» به شهادت رسید

تک‌تیراندازی که در «والفجر مقدماتی» به شهادت رسید

شهید علی‌بابا اقاعلی‌خانی، متولد سال ۱۳۴۰ در روستای خیارج قزوین، در عملیات «والفجر مقدماتی» و در جبهه فکه، با اصابت گلوله به شهادت رسید. وی که پیش از شهادت در سپاه خدمت می‌کرد، در جبهه به عنوان رزمنده و تک‌تیرانداز ایفای نقش می‌کرد.
نامه‌ای از جبهه: روایت یک رزمنده از اخلاص و ایثار در میدان نبرد حق علیه باطل

نامه‌ای از جبهه: روایت یک رزمنده از اخلاص و ایثار در میدان نبرد حق علیه باطل

سندی از دوران جنگ تحمیلی، نامه‌ای از قاسم آیگانی، رزمنده حاضر در جبهه‌های خوزستان، عشق به اسلام، وفاداری به امام خمینی و روحیه ایثارگری بسیجیان را در فضای جبهه روایت می‌کند. او در این نامه که در تاریخ یازدهم بهمن‌ماه ۱۳۶۴ نوشته شده، از معنویت حاکم بر سنگرها، وحدت نیروها و آرزوی شهادت در راه خدا می‌گوید.

مردی که پروانه انقلاب شد؛ از رانندگی تا شهادت در ۲۳ بهمن57

شهید احمد آقابابایی، جوان اهل محلات که پس از مرگ پدر، نان‌آور خانواده شد و از رانندگی تا بنایی هر کاری کرد، در اولین سال زندگی مشترک و در اوج شادی تولد فرزندش، راهی تظاهرات ۲۳ بهمن تهران شد. او که هرگز چهره دخترش را ندید، در آستانه پیروزی انقلاب، در حال کمک به مجروحان به شهادت رسید و خونش، سند زنده ایستادگی مردم در روزهای پایانی رژیم پهلوی شد.
راننده ای که آمبولانس انقلاب بود؛ از روزه برای پدر تا شهادت در حین نجات مجروحان

راننده ای که آمبولانس انقلاب بود؛ از روزه برای پدر تا شهادت در حین نجات مجروحان

شهید احمد آقابابایی، راننده ظروف‌کرایه‌ای در امیریه تهران، در روزهای انقلاب، وانت خود را به آمبولانس مجروحان تبدیل کرده بود. او که صاحب مغازه او را از رفتن به تظاهرات منع می‌کرد، پاسخ داده بود: «شما که مکه رفته‌اید، بیایید برویم.» این رزمنده خودجوش، سرانجام در ۲۳ بهمن ۵۷، در حالی که مجروحان را حمل می‌کرد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پس از ۱۲ روز کما به شهادت رسید.
راننده‌ای که در آغوش مجروح شهید شد

راننده‌ای که در آغوش مجروح شهید شد

شهید بهروز آقاعلی‌اکبری، راننده آمبولانس و بسیجی دیپلمه اهل کرج، یک روز پیش از اعزام به جبهه، با قرآن استخاره کرد و خواب خود را برای خواهرش تعریف کرد: «دقیقاً ۱۵ روز دیگر شهید می‌شوم». او که مغازه‌دار رنگ‌فروشی بود و عضو فعال مسجد، در ۴ بهمن ۱۳۶۵، در حالی که برای نجات یک رزمنده مجروح از آمبولانس پیاده شده بود، بر اثر اصابت ترکش به گردن و پا به شهادت رسید.
بعدی 2 3 4 5 قبلی