مهربانی یک شهید، مانع کشتن سرباز عراقی شد
خاطرات شهید

مهربانی یک شهید، مانع کشتن سرباز عراقی شد

نوید شاهد بوشهر به مناسبت سالروز شهادت شهید «اسماعیل دشتی» خاطرات این شهید را از زبانش همرزمش «شکرالله پی خسته» منتشر می کند.
تنها پسر شهیدم را نذر امام رضا (ع) کردم
به مناسبت میلاد امام رضا(ع):

تنها پسر شهیدم را نذر امام رضا (ع) کردم

مادر شهید «مفقوالاثر رضا ارشدی» در میلاد امام رضا(ع) از خاطرات تنها پسرش که برای سالم به دنیا آمدنش او را نذر امام رضا کرده و اکنون که پسرش همچنان مفقودالاثر است برای به دست آمدن نشانه ای از او امیدش را به امام مهربانی بسته است، می گوید. در ادامه خبر خاطره ای از مادر شهید ارشدی را بخوانید.
مجروحیت پدرم را در خواب دیدم و تعبیر شد

مجروحیت پدرم را در خواب دیدم و تعبیر شد

دختر شهید «حسین آستروتین» از مجروحیت پدرش اینگونه روایت می‌کند:۵ ساله بودم که پدرم به جبهه رفت، در خواب دیدم که ترکش به پای پدرم خورده، زمان خوابم با تعبیر آن فاصله‌ای نداشت ... ادامه این خاطره غم انگیز را از زبان دختر شهید در متن خبر بشنوید.
آغاز و پایان زندگی یک شهید با نام حضرت علی(ع)
زندگی نامه؛

آغاز و پایان زندگی یک شهید با نام حضرت علی(ع)

شهید «علیرضا کمالی» از شهدای دفاع مقدس استان بوشهر که آغاز و پایان زندگی اش با سالروز میلاد حضرت علی(ع) رقم خورده است. به مناسبت سالروز شهادتش زندگی نامه پر رمز و رازش با حضرت علی(ع) تقدیم حضورتان می کنیم.
مجاهد کارگری که به واسطه نذرش به شهادت رسید
به مناسبت روز کار و گارکر؛

مجاهد کارگری که به واسطه نذرش به شهادت رسید

شهید «عوض ایراوانچی» از شهدای کارگر استان بوشهر است. این شهید عزیز قبل از رفتن به جبهه برای شفای مریضی لاعلاج خود نذر کرد که راهی جبهه شود. در ادامه متن خبر زندگی نامه این شهید نذر کرده خدا را بخوانید.
تلخ‌ترین روز اسارتم در ۲۹ فروردین را فراموش نمیکنم
خاطرات آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس

تلخ‌ترین روز اسارتم در ۲۹ فروردین را فراموش نمیکنم

روز۲۹ فروردین ۱۳۶۳، ساعت ۳ بعداز ظهر آمار داخل باش رسید. نیم ساعتی از داخل باش نگذشته بود که درآسایشگاه را باز کردند، ظابط احمد رئیس آسایشگاه به همراه بیست نفر درجه دار و سرباز عراقی که هرکدام یکی کابل شیلنگ و چوب دستشان بود وارد شدند... در ادامه خبر خاطره تلخ و غم انگیز از آزاده و جانباز دفاع مقدس بخوانید.
بعد از ۱۸ سال گمنامی، یک جفت کفش سهم من شد
شهید عملیات رمضان:

بعد از ۱۸ سال گمنامی، یک جفت کفش سهم من شد

در مدتي كه برادرم مفقود بود، مادرم رحمت خدا رفت و بعد از هجده سال اعلام كردند كه تعدادی جسد شهيد آورده‌اند. وقتي ما رفتيم از عبدالرضا فقط آثاري آورده بودند. يک جفت كفش از برادرم آورده بودند كه كنار جسدش در يک كانال بوده... در متن خبر ادامه خاطره ی برادر شهید عبدالرضا آتشی را بخوانید.
شهید مفقودالاثری که در ماه رمضان، منزلگاه او هیأت بود
شهدای عملیات رمضان؛

شهید مفقودالاثری که در ماه رمضان، منزلگاه او هیأت بود

شهید «خسرو دوازه بان» از شهدای استان بوشهر که در عملیات رمضان به شهادت رسیده و مفقود شده است. او با آوای ملکوتی اذان صبح، چشم می گشود، به مسجد می رفت تا روزش را با عشق و اظهار عبودیت خدا آغاز کند. در طول زندگی اش آنچنان با قران و نماز مأنوس بوده که در ماه رمضان، حسینیه ها، تکیه ها و هیأت ها منزلگاه او بود.
مادرجان عید امسال چشم انتظارم نباش و برای شهادتم آماده باش

مادرجان عید امسال چشم انتظارم نباش و برای شهادتم آماده باش

شهید «امرالله محمدی» جوانی از دیار نخل و دریا، با خصوصیاتی همچون خوشرویی و مهربانی در بین دوستان مشهور بود. بعد از فوت پدر تیکه گاه مادرش شد، اما عشق به شهادت موجب شد مادر را در عید سال ۱۳۶۲ تنها بگذارد و به دیار معشوق خود رود.
شهیدی که فراخوان تشییع خود را دقایقی قبل از شهادتش خواند
خاطره ای از همرزم شهید حسن تویال:

شهیدی که فراخوان تشییع خود را دقایقی قبل از شهادتش خواند

توجه فرمایید! فردا رأس ساعت هشت صبح جسد شهید «حسن توپال» از جلو مسجد تشییع می گردد. جهت تشییع جنازه شهید حضور بهم رسانید.یکی از بچه ها با تعجب گفت: حسن چی میگی؛ گفت: دارم خبر شهادتم را اعلام می کنم. درهمین لحظه فرمانده دسته ما گفت: بچه ها برای کمین به سنگر بروید... ادامه این خاطره را از همرزم شهید «حسن تویال» در متن خبر بخوانید.
بعدی 8 9 10 11 قبلی