ترک تحصیل یک شهید دانش آموز برای رفتن به جبهه
بمناسبت سالروز شهادتش منتشر شد؛

ترک تحصیل یک شهید دانش آموز برای رفتن به جبهه

سال دوم دبیرستان را گذرانده بودیم که قاسم تصمیم گرفت ترک تحصیل کند و به جبهه برود به همین خاطر با وجود اینکه از معافیت تحصیلی برخوردار بود به حوزه مراجعه کرد و دفترچه آماده به خدمت گرفت و سپس به خدمت مقدس سربازی اعزام شد...»در ادامه خبر روایتی از شهید«قاسم اسیری بخوانید.
دوران اسارت مانند خوف و رجاء بود
خاطرات شفاهی آزاده دفاع مقدس؛

دوران اسارت مانند خوف و رجاء بود

روایت اسارات بین خوف و رجا از زبان آزاده و جانباز دفاع مقدس«حاج باقر رنجبر» بشنوید.
شهیدی که دعای کمیل را راهگشای شهادتش کرد
به مناسبت سالروز شهادتش منتشر شد:

شهیدی که دعای کمیل را راهگشای شهادتش کرد

شهید «احمدجلالی ریشهری» مراسم دعای کمیل را عاشقانه دوست داشت. سنگر نماز جمعه را هرگز ترک نمی‌کرد و شاید همین الفت‌ها بود که باعث شد خداوند شب جمعه را اولین شب قبر او قرار دهد.
شهیدی که آرزوی شهادت همانند «وهب» داشت
به مناسبت ولادت شهید «محمد خواجه» منتشر شد

شهیدی که آرزوی شهادت همانند «وهب» داشت

همسر شهید خواجه نقل کرد: همسرم هميشه آرزو مي کرد که گمنام باشد و جنازه‌­اش به خانه باز نگردد. آرزويش اين بود که بعد از شهادت، پيکرش نيز در بيابان‌های جبهه بماند. مي گفت در واقعه عاشورا مادر «وهب» سر بريده فرزندش را به طرف دشمن برگرداند و فرياد زد: «چيزي را که در راه خدا داده ام پس نخواهم گرفت...»
از «کرخه کور» تا «کرخه نور»
خاطرات رزمندگان دفاع مقدس بوشهری در عملیات کرخه نور؛

از «کرخه کور» تا «کرخه نور»

«یوسف بختیاری» از آزادگان دفاع مقدس بوشهر در خاطرات خود نقل می کند: عملیات کرخه نور بر خلاف عملیات‌های قبلی به بیمارستان و جاهای دیگر خبر ندادند. حتی برای خودمان هم با حفاظت کامل اعلام کردند چون عملیات‌های قبل توسط ستون پنجم به عراقی‌ها خبر داده می‌شد، می‌خواستند این عملیات از اصل با غافلگیری انجام گیرد...»
شهیدی که در روستای خود کتابخانه تأسیس کرد

شهیدی که در روستای خود کتابخانه تأسیس کرد

شهید «قنبر قنبری» باایمان آگاهانه و آشنایی‌اش به مسایل فرهنگی روز،در جبهه فرهنگی فعالیت چشمگیری داشت و از این‌رو در روستای محل سکونتش برای نخستین بار کتابخانه ای را تأسیس کرد.
یک تکه نامه
خاطرات|روایت شهروند بوشهری از شهید جمهور؛

یک تکه نامه

رفته بودیم تهران،گفتند: آقای رئیسی هم می خواهد بیاید وقتی این طرف و آن طرفم را نگاه کردم دیدم همه دارند نامه می نویسند. من هم پیش خودم گفتم کاش من هم نامه بنویسم. اما توی دلم گفتم این همه آدم دارند نامه می نویسند ،کی نامه ی تو را می خواند. اصلا نامه های این ها را هم کسی نمی خواند...»در ادامه خبر بخوانید.
شهیدی که به شوق شرکت در عملیات کربلای ۵ به مرخصی نرفت

شهیدی که به شوق شرکت در عملیات کربلای ۵ به مرخصی نرفت

شهید «ابراهیم زارعی» قبل از شروع عملیات کربلای ۵ بعد از گرفتن برگه مرخصی، از بازگشت به خانه منصرف می‌شود. وقتی که دوستانش به او می‌گویند که چرا به مرخصی نمی‌روی، وی به آنان می‌گوید: «من خوابی دیده‌ام و باید به دنبال خوابم بروم...»
شهیدی که دنیا را مانند زنجیری در پا و شهادت را راه نجاتش می‌دانست
وصیت نامه شهید؛

شهیدی که دنیا را مانند زنجیری در پا و شهادت را راه نجاتش می‌دانست

شهید «حسین تنگستانی بنداروزی» به دوستان خود قبل از شهادت می‌گفت: می خواهم زنجير محكمي را كه بر پای وجدانم سنگيني مي كند بردارم و خود را رها سازم. او اين زنجير را با شهادت خود برداشت و ديِن خود را به مملكت خويش ادا كرد.
شهیدی که اولویت زندگی‌اش کمک به فقرا بود

شهیدی که اولویت زندگی‌اش کمک به فقرا بود

شهید «سید حسن هاشمی» همانند حضرت علی (ع) فقرا را در زندگی خود اولویت قرار می‌داد و در تمامی مناسبت های سال به فقرا اطعام می‌بخشید.
بعدی 4 5 6 7 قبلی