دفاع از وطن، والاترین ارزش و نعمت برایم بود/ گفتگویی باجانباز 60 درصد اسداله شعبانی

دفاع از وطن، والاترین ارزش و نعمت برایم بود/ گفتگویی باجانباز 60 درصد اسداله شعبانی

من در دوره دوم متوسطه مشغول به تحصیل بودم که برخود واجب دانستم که برای دفاع از وطن و ناموس به جبهه های جنگ بروم به بسیج شهرستان مراجعه کردم و بعد به جبهه اعزام شدم. تنها یک چیز با تمام وجود تمام هم و غمم را فرا گرفته بود و آن دفاع از وطن و پاسداری از ناموس و ارزشها بود.
دیدار با امام، روح دیگری به من بخشید
مصاحبه با جانباز بهادر بهزادنیا؛

دیدار با امام، روح دیگری به من بخشید

ا شور و شعف به سمت بیت امام حرکت کردیم. در بازرسی عصای مرا گرفتند و یک پاسدار مرا بغل کرد و داخل برد. امام با ابهت و آرامش همیشگی روی تختی نشسته بودند و همراهان من همگی روی زمین نشستند و من که تنها جانباز جمع بودم را روی تخت کنار امام نشاندند. لحظات خاصی بود که نمی توانم احساسم را بیان کنم. امام به همه خوش آمد گفت و سپس مرا بوسید و خطاب قرار داد. سخنانی آرام بخش و متین بر زبان راند که در طول زندگی همواره قوت قلب من بوده است. اشک از چشمانم سرازیر بود، نمی توانستم باور کنم که اینقدر به امام نزدیک شده ام.
گفتگو با هنرمند جانباز محمد امین حسن زاده:« به هنر عشق می ورزم...»

گفتگو با هنرمند جانباز محمد امین حسن زاده:« به هنر عشق می ورزم...»

در ایام خرداد ماه نمایشگاهی با عنوان «صنایع دستی آثار هنرمندان شاهد و ایثارگر فارس» به نمایش گذاشته شد که 22 اثر از هنرمند جانباز «محمد امین حسن زاده» در این نمایشگاه به نمایش در آمد.
همسر شهید عباس حق پرست فرمانده گردان غواص در گفتگو با نوید شاهد: بچه ها شهادت پدرشان را باور نمی کردند

همسر شهید عباس حق پرست فرمانده گردان غواص در گفتگو با نوید شاهد: بچه ها شهادت پدرشان را باور نمی کردند

بچه ها کوچک بودند فرزند اولم دوم ابتدایی بود و بقیه پنج ساله ، سه ساله ، دو ساله و آخرین فرزند هم که تازه متولد شده بود و هیجده روز داشت بچه ها از گریه های من ترسیده بودند... روزهای بسیار سخت و دشواری بود، که کلمات قاصرند از بیان آن...
هر کس وظیفه ای دارد که باید به آن عمل کند / گفتگویی با برادر شهید یونس کاظمی

هر کس وظیفه ای دارد که باید به آن عمل کند / گفتگویی با برادر شهید یونس کاظمی

پدر و دو برادر شهید کاظمی به جبهه رفته بودند که یونس هم هوای رفتن به جبهه به سرش خورد. به او گفتند : پدر و برادر بزرگترت که به جبهه رفته اند و برادر دیگرت نیز دراسارت است حداقل تو نزد ما بمان " او در جواب می گوید هر کس وظیفه ای دارد که باید به آن عمل کند.
با چشم دل نادیده ها دیده ام
گفتگویی با جانباز 70 درصد سیدهوشنگ پیرالو؛

با چشم دل نادیده ها دیده ام

وقتی مجروح شدم و هنوز بیهوش نشده بودم متوجه شدم که نابینا شده ام. لحظات سختی داشتم. احساس این که دیگر دنیا را و عزیزانم را نمی بینم برایم بسیار سخت بود اما به خودم دلداری دادم و به خود گفتم: " از لطف الهی غافل نشو".
گفتگو با خواهر شهید «محمد اژدری» شهید تازه تفحص شده / توتیای چشم مادر خوش آمدی

گفتگو با خواهر شهید «محمد اژدری» شهید تازه تفحص شده / توتیای چشم مادر خوش آمدی

پس از ۲۹ سال انتظار زمان وصال رسید. پیکر پاک برادرم را در آغوش کشیدم بغضم شکست و جهنم هجر به بهشت وصال تبدیل شد. انتظار و غربت تمام شد. مادرم او را در آغوش کشید برایش لالایی گفت از گهواره خالی و قنداق خونین گفت. می خواستیم با او از غم دل بگوئیم اما از شوق دیدارش غم دل فراموش شد.
گفتگویی با آزاده و جانباز سیاسی محمد حسین جمشیدی

گفتگویی با آزاده و جانباز سیاسی محمد حسین جمشیدی

برای اولین بار 15 ساله بودم که به جرم پخش کتابها و عکسهای امام و نوارهای مذهبی در کازرون توسط آگاهی بازداشت شدم .
گفتگویی با آزاده سیاسی «محمد تقی چمانچی» / با شهید رجایی هم سلول بودم

گفتگویی با آزاده سیاسی «محمد تقی چمانچی» / با شهید رجایی هم سلول بودم

یک ماه در کمیته مشترک ساواک و شهربانی ، با شهید رجایی، هم سلول شدم . خیلی ناراحت و آشفته بودم . ایشان ضمن دلداری یک روز گفت « اینها که چیزی نیست همه را می شود تحمل کرد ولی در زندان، زندانی شدن بوسیله دوستان غیرقابل تحمل است»...
گفتگویی با «جعفرجوکاران» رزمنده کازرونی در عملیات کربلای 5
با رزمندگان خط شکن؛

گفتگویی با «جعفرجوکاران» رزمنده کازرونی در عملیات کربلای 5

صبح بود که به منطقه عملیاتی نزدیک شدیم. برای این عملیات می بایستی خط را از بچه های اصفهان تحویل می گرفتیم. خدا رحمت کند، «حاج حسین خرازی فرمانده لشکرامام حسین» آمد تا خط مقدم را به ما تحویل دهد. در حال تحویل گرفتن خط بودیم که این شهید عزیز بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.
بعدی 9 10 11 قبلی