چوپان نماهای عراقی، در کمین ما بودند
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده کرمانشاهی «محمد سلیمانی»

چوپان نماهای عراقی، در کمین ما بودند

با لباس چوپان‌ها آمده بودند تا رزمندگان ایرانی را به دام بیندازند. «محمد سلیمانی» از روزی روایت می‌کند که در میدان جنگ، میان مرگ و زندگی گرفتار شد و به اسارت دشمن درآمد.
در اوج درد و خونریزی، همچنان سرباز وطن بودم
خاطرات شفاهی جانبازان

در اوج درد و خونریزی، همچنان سرباز وطن بودم

«محمد حسین همتی» می‌گوید: «درد بیش از حدی را توی سَرم احساس کردم دست که روی سَرم گذاشتم خون به شدت از آرنجم داشت می ریخت. یک لحظه کل لباسهایم خونی شد. ترکش به همه جای بدنم برخورد کرده بود. بلند شدم که به سمت فرماندهی بروم. همین که پتوی در سنگر را کنار زدم گلوله به پای چپم خورد. خودم را به فرماندهی رساندم هیچکس آنجا نبود فقط یک سرباز بیسیم چی بود که داشت آمار زخمی ها و شهدا را اعلام می کرد
خبر شهادتم را از زبان همرزمانم می‌شنیدم
گفتگوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «محمدرضا مرادی»

خبر شهادتم را از زبان همرزمانم می‌شنیدم

«محمد رضا مرادی» می‌گوید: به صورتم دست زدم دیدم دارد خون می آید دوستانم هول شده بودند و پشت سر هم می‌گفتند: محمد شهید شد. راه و رفت و آمده بسته شده بود برف زیادی می‌آمد. همه دورم را گرفته بودند و می‌گفتند: شهید می‌شود و تا به بیمارستان نمی رسد من هم این را که شنیدم به هر زحمتی بود بلند شدم.
بمب اصابت کرد اما منفجر نشد
گفتگوی تصویری با همسر شهید «شمس الله شمس الهی»

بمب اصابت کرد اما منفجر نشد

«پری مرادی» همسر شهید، از لحظه بمباران هوایی دشمن بعثی در سال 1363 گفت: «سه طبقه ساختمان فرو ریخت اما بمب منفجر نشد. من از محل دور شدم که ناگهان بمب منفجر شد و همسرم زیر آوار ماند و به شهادت رسید.»
همسرم بسیار خوش اخلاق و مَردمی بود
گفتگوی تصویری با همسر شهید «احمد دایی چی»

همسرم بسیار خوش اخلاق و مَردمی بود

«فریبا دایی چی» می گوید:همسرم مرد خوب و مهربانی بود، با هم زندگی خوبی داشتیم. مردمی بود همه او را دوست داشتند.
از کرمانشاه تا تکریت؛ راهی به سوی خدا
موشن گرافی شهید غریب در اسارت«محمود امجدیان»

از کرمانشاه تا تکریت؛ راهی به سوی خدا

شهید «محمود امجدیان» فرزند غیور کرمانشاه، مسیری پرافتخار را از میدان‌های نبرد تا اردوگاه اسارت طی کرد. او که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمد، سال‌ها در سخت‌ترین شرایط با ایستادگی و ایمان، روح بلند و آرمان‌های والای خود را حفظ کرد. سرانجام در غروبی غم‌بار در اردوگاه تکریت، نام خود را در دفتر جاودانگان به ثبت رساند.
تیزر|آیین رونمایی از مستند «از تبار حبیب»

تیزر|آیین رونمایی از مستند «از تبار حبیب»

مستند «از تبار حبیب»، گذری بر زندگینامه شهید مدافع حرم سردار طریق القدس «صادق امیدزاده» در کرمانشاه رونمایی می شود.
شهید«ناصر پشته کشی»، قهرمانی که در اسارت هم تسلیم نشد
موشن گرافی

شهید«ناصر پشته کشی»، قهرمانی که در اسارت هم تسلیم نشد

شهید«ناصر پشه‌کشی» فرماندهی که در روزهای سخت جنگ تحمیلی از جان خود گذشت و در برابر دشمن ایستاد. پس از اسارت و سال‌ها شکنجه، سرانجام در 20 آبان 1363 بر اثر شکنجه دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
فرزند شهیدم، از روی عکس مرا شناخت
گفتگوی تصویری با جانباز و پدر شهید«صیدمحمد غلامی»

فرزند شهیدم، از روی عکس مرا شناخت

«محمد غلامی» از روزهای سخت اسارت خود در دوران جنگ تحمیلی می‌گوید؛ از بازگشت به ایران و دیدار دوباره پسرش سخن می‌گوید؛ پسرش که او را تنها از طریق عکس‌های قدیمی شناخته بود. اما این تنها درد او نبود، چرا که فرزندش محمد غلامی در سال 1375 در دهلران به شهادت رسید و در گلزار شهدای هلیلان آرام گرفت.
از اسارت در عراق تا آزادی پس از ۹ سال
روایتی شنیدنی از جانباز و آزاده کنگاوری «عبدالخالق عبدالملکی»

از اسارت در عراق تا آزادی پس از ۹ سال

«عبدالخالق عبدالملکی»، جانباز جنگ تحمیلی، در گفتگو با ما از روزهای سخت دوران اسارت خود در دست نیروهای عراقی می‌گوید. او که در آغاز جنگ ایران و عراق در قصر شیرین به فعالیت‌های مردمی مشغول بود، پس از مقاومت در برابر نیروهای عراقی به اسارت درآمد و 9 سال بعد، در تاریخ 29 مردادماه 1369 آزاد شد.
بعدی 6 7 8 9 قبلی