نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
اخبار فرهنگی
ارتشی های چهارمحال و بختیاری
جوانانی که شهادت را یک پیروزی و نهایتا ملاقات با خدا می دانستند به میدان آمدند و حماسه ها آفریدند ، تا ضمن پاسداشت انقلاب اسلامی ،اجازه ندهند یک وجب از خاک میهن ایران عزیز بدست بیگانگان بیفتد
شهید مهرداد دارابی
ندیدم در جهان بهتر زمادر سر و جانم همه بادا فدایت برای اینکه غمهارا توخوردی فشاندی اشک غم از دیده هایت
شهيد حسنعلي آقايي
داراي روح معنوي وصفاتي منحصر به فرد بود از جمله صفات بارزايشان كم گويي و خوب گويي ايشان بود
مناجاتنامه
خدايا بحق صالحين درگاهت عنايتى كن تا بتوانم مسئوليت عظيمى كه مرا خموده وبردوشم سنگينى ميكند ايفا كنم‌وآنچه‌رضاى درگاه توست انجام دهم .
مناجاتنامه روحانی شهید علیدوستی
خداوندا دنيا را محل امتحان قرار دادي و جهاد و مبارزه را وسيلة اين امتحان و بهشت رضوان را پاداش آن كسانيكه از اين آزمايش روسفيد درآيند.
اعتقاد به این دارم که انسان برای دین خود ، اعتقادات خود، شرف خود و تمامیت ارضی کشور باید از هیچ کوشش دریغ نکند و جان ناقابل خود را تقدیم کند و چه
وقتی که جسد مرا بر روی دست گرفتند و حرکت کردند ، خودم مانند پرنده ایی شدم که روی دستانم بال بود . بالای سر جمعیت پرواز می کردم و هرچه نگاه می کردم جمعیت بود وهمه باهم . . .
کتاب سرخ لاله های زردکوه حاوی خلاصه ایی از وصایا ، تصاویر و زندگینامه سرداران ، امیران ، فرماندهان و سرافرازان استان چهارمحال و بختیاری است که . . .
تو گويي كه در رزم آن نور عين بياموخته راه را از حسين(ع) بشب گرم طاعات وليكن به روز بدي همچنان آتش خصم سوز بفتح المبين گه بجوش و خروش گهي كار زارش به اطراف شوش
رفتي حال گمنام برگشتي تا كه امروز به حرمت نام گمنامت به خودم اجازه بدهم براي قطره، قطره خوني كه براي وطنم دادي ، به جاي مادرت خاك برسر بريزم وبه جاي خواهري كه امروز نيازمند پشتوانه ي گرم توست شيون سر دهم وبه جاي فرزندت بي قراري كنم و بهانه ي بابا،بابا بگيرم ،به جاي همسرت ناله سر دهم ،وهمچون كوهي قامت خميده ،آرام و متين همچون پدرت اشك بي صدا بريزم..
آرشیو

والفجرمقدماتی 5

ما هم مانند دیگر یگانها منتظر بودیم که عملیات شروع بشود. حدودا 3 ماه بود که برای انجام این عملیات زحمت کشیده بودیم. کل بدنه سپاه درگیر شده بودند و به همین سادگی نبود که عملیات بدلیل وجود و ایجاد موانع دشمن متوقف شود .
عملیات_بدر17

عملیات_بدر17

محسن اکبریان بود ، مهتاب روی صورتش افتاده بود ، چهره اش خیلی جذاب و گل انداخته بود ، اسمم را صدا زد وگفت دارم شهید می شوم ، گفتم اسلحه ات را بینداز و خودت را روی آب شناور کن ، گفت رمق و توان شنا کردن ندارم..
عملیات بدر  16

عملیات بدر 16

بچه ها تیر خورده بودند، زخمی شده بودند، خیلی ها درحال شهادت بودند، چون سرهامان از آب بیرون بود بیشتر از ناحیه سر و سینه تیر میخوردند
وصیتنامه شهید سید مهدی رفیعی

وصیتنامه شهید سید مهدی رفیعی

وای بر من که ندانستم پدر و مادرم چه گوهرهایی هستند ، امیدورارم که مرا حلال کنید. من تا وقتی که به جبهه نیامده بودم به مقام شما پی نبرده بودم .