خاطره پدر شهید مسعود ابراهیمی
سه‌شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۰
خدایا آنها که به جبهه می روند چه طور به شهادت می رسند ، چکار می کنند که شهید می شوند ، چجوری شهید میشن ، که در عالم رویا ناگهان تیری به کمرم خورد و از خواب بیدار شدم .

 

شهادت پسرم را حس کردم . . .

علاقه ویژه ای به مسعود داشتم . بار دوم که رفت جبهه به اتفاق یکی دیگر از پسرانم رفتیم که از جبهه برگردانیم و بیاوریمش . به طرف اهواز حرکت کردیم . من هیچ یاد نداشتم داخل ماشین که هستم خوابم ببرد و یا بخوابم . حتی اگر ده روز توی یک ماشین درحرکت بود ، اصلاً خوابم نمی برد . اما روزی که حرکت کردیم به طرف اهواز تا مسعود را پیدا کنم توی ماشین یه لحظه خوابم برد . توی خواب جبهه و جنگ و شهادت . . . را می دیدم با خودم گفتم : خدایا آنها که به جبهه می روند چه طور به شهادت می رسند ، چکار می کنند که شهید می شوند ، چجوری شهید میشن ، که در عالم رویا ناگهان تیری به کمرم خورد و از خواب بیدار شدم . حس عجیبی بهم دست داد . اینجا بود که یک دفعه حس کردم مسعود دیگر زنده نمی ماند .

          وقتی به اهواز رسیدیم به اتفاق پسرم رفتیم پادگان شهید محمد منتظری . چند نفری نیرو بیشتر آنجا نبود . سراغ مسعود و بقیه بچه ها را گرفتم که یکی از آنها گفت : همه رفتن خط مقدم و کسی اینجا نیست . بیشتر دل شوره گرفتم ، راهی خط مقدم شدیم . یه مقدار راه را که رفتیم ، دیگه اجازه ندادن جلوتر بریم . یک نفر را دنبال مسعود فرستادم . یه مقدار دور آمد ، تو فکر بودم ، برگشتم نگاهم به پسرم افتاد که همراهم بود ، ناگهان فردی که رفته بود دنبال مسعود آمد و راست یا دروغ گفت : فردا می آیند .

         خلاصه خواستیم برگردیم که پسرم رو کرد به من و گفت : ما آمده ایم دنبال مسعود کجا بریم ؟ گفتم : برادرت دو روز دیگر می آید و ...

         ناامید و مایوس برگشتیم فارسان . بعد از چند روز خبر شهادت مسعود به ما رسید . رفتم جسد را ببینم ، زمانی که جسد را از توی تابوت بیرون آوردند نگاه کردم ، دیدم همان جایی که توی خواب دیده بودم تیر خورده ، همان قسمت بدن مسعود تیر خورده است .

مسعود هشتم آذر 1348 در شهر فارسان از توابع استان چهار محال و بختیاری به دنیا آمد . پدرش حیدر و مادرش ماه صنم نام داشت . ششم بهمن 1365 در شلمچه به شهادت رسید .

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده