شهید محمد رحیم از زبان پدر
چهارشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۰۹
اسلام که فقط نماز خواندن و روزه گرفتن نیست ، اسلام خون می خواهد و من دیگر جوابی برای او نداشتم .

شهید محمد رحیم از زبان پدر

نوید شاهد استان چهارمحال بختیاری ! شهید محمدرحیم میری فرزند محمد کریم یکم بهمن 1341 در روستای خراجی از توابع شهرستان کیار در استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد . کلاس سوم متوسطه بود که از طرف بسیج در جبهه حضور یافت .هجدهم بهمن 1361 در عملیات والفجر مقدماتی در رقابیه به شهادت رسید .

خداوند این بچه ها را برای شهادت آفریده بود

حاج محمد کریم پدر شهید محمدرحیم میری که در روستای خراجی ساکن و به شغل کاسبی و دستفروشی مشغول است پیرامون شهادت فرزندش اینچنین می گوید .محمدرحیم محصل دوره دبیرستان بود که با شروع جنگ تحمیلی چندین بار رفته بود جبهه و بیشتر جبهه های غرب می رفت . اواسط تابستان 1361 تازه از جبهه غرب برگشته بود ، ماه رمضان بود . یک روحانی به نام حاج شیخ جعفر قاسمی که اهل فلاورجان اصفهان بود برای تبلیغ و بیان احکام در ماه مبارک رمضان به روستای ما آمده بود . وقتی که دید پسرم از جبهه برگشته برای دیدن فرزندم به خانه ما آمد .علایق پدری و حسی که میتوان گفت حس شیطانی بود بر من غلبه کرد و برای جلوگیری از حضور محمدرحیم در جبهه پیشنهاد ازدواج را به او دادم . گفت ازدواج که سنت پیامبر است قبول کرد . بهش گفتم اگر ازدواج کردی دیگه نباید دختر مردم را رها کنی و به جبهه بری !

پدر شهید با اشاره به اینکه ما خودمان بچه هامون را نشناخته بودیم و خداوند این بچه ها را برای شهید شدن تربیت کرده بود گفت : شهید در جواب من گفت مگر نه اینکه حنطله شب زفاف را پشت سر گذاشت و رفت در جنگ شرکت کرد و در رکاب پیامبر به شهادت رسید ، اسلام که فقط نماز خواندن و روزه گرفتن نیست ، اسلام خون می خواهد و من دیگر جوابی برای او نداشتم . اما برنامه ازدواجش را مهیا کردیم و نوه خاله اش را به عقدش درآوردیم و ازدواج صورت گرفت .

حاج محمد کریم در رابطه با فعالیتهای شهید می گوید بچه ام فعالیتهای زیادی در سطح روستا و شهرستان داشت . خصوصا در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر بسیار مقید و فعال بود . عضو انجمن اسلامی دبیرستان بود .

وی در ادامه و پایان صحبتهای خود گفت : سه ماه از ازدواج فرزندم گذشته بود که به من گفت ما یه برنامه ملاقات با امام خمینی داریم من هم گفتم برو به سلامت .

ولی عنوان کردن دیدار برای این بود که ممکن است من از حضورش در جبهه جلوگیری کنم . او رفت و در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کرد و هیجدهم بهمن 1361 در جبهه رقابیه به شهادت رسید و ما 13 سال از او خبری نداشتیم . تا اینکه سال 1374 پیکر او پس از تفحص در گلزار روستا به خاک سپردند .

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده