شهید آقایی از زبان دوستش نبي الله منصوريان
در حالي فرمانده داشت موقعيت را به مركز اعلام مي كرد يك نفر عراقي پيدا شد وبا ما درگير شد ما هم اسلحه اي به جز كلاش نداشيم .

نوید شاهد چهارمحال و بختیاری : شهيد حسنعلي آقايي يكي از دلاورمردان عرصه جنگ وشهادت بود وي داراي روح معنوي وصفاتي منحصر به فرد بود . از جمله صفات بارزايشان كم گويي و خوب گويي ايشان بود . بطوريكه بعد از شهادت ايشان معلوم گرديد كه چندين بار زخمي شد ودو مرتبه به اسارت در آمد وآزاد شد از نظر جسمي يكي از بسيجيان بسيار چابك ونترس بود واز اين نظر شهره عام وخاص بود حدود 6ماه قبل از شهادت به مرخصي آمدند وبه اتفاق دوستان ديگر طبق روال معمول به كوهنوردي رفت ، ولي اين بار مثل گذشته نبود .  ايشان هميشه عقب مي ماند ونمي توانست به خوبي حركت كند بر خلاف هميشه كه نفر اول بود آن دونفر از دوستان بسيار نزديك او كه خيلي هم ناراحت بودند از شهيد سوال كردند و علت كند راه رفتن را مي خواستند ولي ايشان در جمع همه دوستان مي گفت خسته ام نخوابيدم واين جور حرفها ،ولي ما كه به خوبي اورا مي شناختيم او خستگي نمي شناخت . چون من ويكي از دوستان خيلي اصرار كرديم قول داد علت را بگويد به شرط آنكه تا زنده هست هيچ جا صحبت نكنیم . وما هم اين قول را داديم و اين طور شروع كرد ؛ كه يك روز به اتفاق گشت شناسايي (7نفر)در منطقه جنگي متوجه شديم كه گم شده ايم ونمي دانيم كجا هستيم . در حالي فرمانده داشت موقعيت را به مركز اعلام مي كرد يك نفر عراقي پيدا شد وبا ما درگير شد ما هم اسلحه اي به جز كلاش نداشيم چندساعتي مقاومت كرديم ولي مهمات تمام شد ودو نفر از بچه ها هم زخمي شدند.با نظر فرمانده تسليم شديم. وقتي عراقي ها ما را دستگير كردند بعد از خيلي آزار واذيت ، ماراروي ميله هاي داغ كه روي اجاق بود مي گذاشتند . فرمانده ما كه روحش شادباد وقتي روي ميله هاي داغ نشست بند دستهايش را سوزانيد ولي دستها را به همان شكل نگه داشت ومنتظر فرصت بود . فرمانده متوجه شد كه عراقيها هم تعدادشان كم شده است و آنها منتظر شب هستند كه حركت كنند خلاصه حدود4ساعت ما آنجا بوديم وعراقيها كه 12نفربودند به نوبت استراحت مي كردند وما را اذيت مي كردند . ساعت حدود4صبح بود كه يكي از عراقيها به بيسيم ور مي رفت كه امكان تماس نداشتند و5نفر استراحت مي كردند 4نفر عربي صحبت مي كردند وما رااذيت مي كردند و ژ2نفر هم بيرون نگهباني مي دادند ناگهان صداي الله اكبروشليك به گوش رسيد . عراقيها هراسان شدندفرمانده كه نزديك يكي از عراقيها بود با زرنگي خاصي اسلحه راازاوگرفت وبا زبان عربي از آنها خواست كه تسليم شوند . وآنها نيز دستها را بالاي سربردندولي دونفربه طرف نفربررفتندوقصد فرار داشتند كه يكي از نيرو هاي كمكي اوراهدف قرار دادوبعداز چند دقيقه كه زخم بچه ها را بسته بوديم به طرف نيروهاي خودي حركت كرديم . وفرداي آن روز فرمانده ما به شهادت رسيد.علت كند راه رفتن من سوختگي پاهايم مي باشد.

شلمچه بوي سيب وياس داره           به غير از خاك اواحساس داره

نمي بيني كه همرنگ غروبه             شلمچه داغ چوصدعباس داره

نويسنده:نبي الله منصوريان

شهید حسنعلی آقایی فرزند بخشعلی دوم آذر 1346 در روستای شهریار از توابع شهرستان لردگان به دنیا آمد . دانش آموز سوم دبیرستان بود که از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و بیست و یکم دی 1365 در شلمچه به شهادت رسید . 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده