نامه محبت آمیز پسر به پدر
خیلی دلمان برایت تنگ شده ! ولی چون می دانیم لحظات بحرانی جنگ است ، برای خدا صبر می کنیم " شما هم برای رضای خدا صبر کنید .

 

نامه محبت آمیز پسر به پدر

نوید شاهد چهارمحال و بختیاری ؛ شهید سید مهدی رفیعی فرزند سید جلال پنج تیرماه 1349 درشهرکرد به دنیا آمد . کلاس سوم دبیرستان بود که از طرف بسیج عازم جبهه شد و بیست و ششم دی 1365 در عملیات کریلای پنج به شهادت رسید . سید مهدی که جوانی مهریان و شوخ طبع بود ده روز قبل از عملیات نامه محبت آمیزی به خانواده می نویسد که باهم می خوانیم :

بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام خدمت پدر و مادر عزیزتر از جانم

پس از عرض سلام ، سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم . امیدوارم هیچگونه نگرانی و ناراحتی نداشته باشید و در ظل توجهات حق تعالی به سر ببرید . اگر از حال این حقیر خواسته باشید ، بحمدالله بد نیستم . پس از این مقدمه تکراری اصل نامه را شروع می کنم : نامه ای که بابا نوشته بود دیروز دریافت کردم وخیلی خیلی خوشحال شدم . ازاینکه بالاخره بابا هم چند خطی برای من نوشت و لااقل فهمیدم که نسبت به من چه احساسی دارد . عملیات غرور آفرین کربلای 4 هم اجرا شد ، و بحمدالله رزمندگان عزیز ضربات آخر را بر پیکر پوسیده حزب بعث وارد کردند . و اینها همه میسر نمی شود مگر با یاری خداوند که باید همیشه شکرگزار او باشیم ؛ ولی صدام هنوز دارد جان می کند و ما تا این رمق آخر او را هم نگیریم جبهه ها را ترک نخواهیم کرد . دیروز چند نفر آمده بودند و تلگراف صلواتی از رزمندگان به خانواده هایشان ارسال می کردند . من هم چند کلمه کوتاه و خنده دار نوشتم که احتمالا امروز (9/10/65) به دستتان خواهد رسید . به ما اجازه خروج از مقر را نمی دهند و لی اگر توانستم هر طور شده یک تلفن برایتان می زنم . راستی بابا نوشته بود که مامان ناراحت است . آخر من نمی دانم شماها چه فکری می کنید ! همین جا کنار من رزمندگانی هستند که سه برادر با هم توی جبهه هستند و یا دو برادر هستند که قبلا یکیشان شهید شده و با این حال خانواده هایشان صبر می کنند . پدر یکی از بچه ها توی نامه اش نوشته بود " خیلی دلمان برایت تنگ شده ! ولی چون می دانیم لحظات بحرانی جنگ است ، برای خدا صبر می کنیم " شما هم برای رضای خدا صبر کنید . در این عملیات به من اثبات شد که من هم از آن بادمجان بم هایی هستم که تا آخر جنگ سالم می مانم . شما هم اطمینان داشته باشید که من هیچ طورم نمی شود و با خیال راحت به کارهای روزمره تان ادامه بدهید تا من انشاالله هرچه زودتر برگردم . ( مهدی به وعده خود عمل کرد و زود برگشت که مادر چشم انتظار نماند و به قول خودش که گفته بود زود برمی گردم عمل کرده باشد ) . پس زیاد به خودتان فشار نیاورید و به خاطر چند صباحی دوری و فراق خودتان را ناراحت نکنید . و اگر صبور باشید من هم راضی هستم و می توانم با خیال راحت کلک صدام را بکنیم و بیایم ؛ انشاالله . خوب دیگر بیشتر از این سرتان را درد نمی آورم . امیدوارم بخاطر این روده درازیها مرا ببخشید . به همه اقوام سلام برسانید . امیدوارم از دعاهایتان ما را محروم نکنید . دیگر عرضی ندارم . 

والسلام سید مهدی رفیعی . 9/10/1365

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده