زندگي نامه شهيد اصغر اسدي دزکی به قلم يكي از دوستان
گفتار و كردار اين جوان پانزده ساله گاهي همانند يك افسر نظامي وگاهي چون يك عالم روحاني وزماني مثل پدري سالخورده بود .

 

زندگي نامه شهيد اصغر اسدي دزکی به قلم يكي از دوستان  

نوید شاهد چهارمحال و بختیاری ؛  شهيد اصغر اسدي یکم مهر 1346 در روستاي دزك از توابع شهرستان شهرکرد در يك خانواده كارگري ولي در عين حال مؤمن ومعتقد به اسلام متولد شد . پدش عیسی خان کشاورز بود و مادرش بیگم نام داشت . گویی كه فرشته تقدير از تمام لذتهاي اين جهان فقط شهادت را نصيب اصغر ساخته بود زيرا زندگي كوتاه ودير پاي اصغر كه بطور كلي مي توان آنرا به سه فصل يا سه دوره تقسيم كرد بيانگر اين حقيقت است دوره اول زمان شير خوارگي تا هفت سالگي آن بود كه چون هنگام تولد وي مادرش شديداٌ مبتلا به مرض رماتيسم بود اكثر اوقات قادر نبود تا او را در گهواره شير بدهد وبگذارد و بردارد واغلب اين كار را پدر اصغر كه كارگري زحمتكش وخسته و كوفته بودانجام مي داد . واقعاٌ چقدر مشكل است موضوعي ديگر كه براي خانواده و بستگان ودوستان اصغر بسيار درد آور بود اين است كه پدر اصغر علي رغم در آمد مختصر وهمسري مريض احوال داراي هشت فرزند خرد سال پسر ودختر بود ومجموع اين مشكلات باعث ميشد كه اصغرهيچوقت نتواند مطابق ميل خودش زندگي كند يا حداقل امكاناتي كه پدرش فراهم ميكرد قناعت مي نمود ودوران دوم زماني آغاز ميگردد كه اصغر وارد دبستان ميشود .

پدر بزرگ اصغر كه پير مردي بسيار علاقه مند به مطالعه بود اورا تشويق وترغيب به آموختن بيشتر ميكرد وگاهي لغات وجملاتي را برايش تجزيه و تحليل مي كرد واز همان وقت مشاهده مي شد كه اصغر علي رغم تمام محروميت هاي مادي در زندگي داراي يك جنبه فكري وروحي بزرگ بود ودر بعضي مواقع در بر خورد با حوادث زمان خودش بسيار جسور و بي باك بود . مثلاٌ وقتي در زمان رژيم طاغوت صحبت از بد رفتاري از قزاقهاي رضا خان وحجاب برداري آنها مي شد او با تبسم مي گفت چگونه تمام مردم يك ده يا يك شهر همه تماشا مي كردند تا قزاقها چادر زنان وكلاه مردان را پاره كنند . البته چنين حرفهايي ظاهراٌ كودكانه مينمود و افراد ظاهربين يا به قولي نزديك بين اهميتي به اين حرفها و حركات نمي دادند اما از نظر افراد صاحب نظر و دور انديش اينها نشانهای از آزادگي  بود وخبر از شهادت آينده او  مي داد .

واما فصل سوم زندگي شهيد همزمان بود با اوج نارضايتي مردم از حكومت خود كامه پهلوي وقيام مردم مسلمان ايران بر عليه ظلم وستم وهمچنين راه يافتن او به كلاس اول راهنمايي در اين موقع شكست طاغوت براي مردم عادي روستايي گاهي غير ممكن و گاهي محتمل به نظر مي رسيد اما اصغر از همان ابتداء كار بدون توجه به اينكه چنين يا چنان خواهد شد با شور هيجان تمام در تظاهرات وراهپيمایيها شركت مي كرد و گاهي مخصوصاٌ براي شركت در تظاهرات  به شهر كرد مي رفت . پس از پيروزي انقلاب اسلامي هميشه با شور وشعف هر چه بيشتر در مجالس مذهبي ومراسم ادعیه که در مسجد برگزار می شد ،  شركت مي جست . و بعلاوه داوطلب خدمت در بسيج مستضعفين نيز شده بودورفته رفته ديري نگذشت كه دوران زندگي اصغر بيش از پيش تغيير كرد بطوريكه  بين او وبچه هاي همسال وهمكلاس خودش هيچ شباهتي نبود مثلاٌ گفتار و كردار اين جوان پانزده ساله گاهي همانند يك افسر نظامي وگاهي چون يك عالم روحاني وزماني مثل پدري سالخورده بود .  بطوريكه از زبان اعضاء بسيج و همنشينان آخر عمر او ميشنويم همه ميگويند اصغر چنان شيفته راه حقيقت شده بود كه گويي در عالم ملكوت زندگي مي كرد ودر عالم خاكي ما نبود .  باري مي گويند اصغر در تمام طول شب به مطالعه كتب ديني وتلاوت قرآن و خواندن نمازشب مشغول بود وبسيار اتفاق مي افتاد پس از خواندن نماز به درگاه خداي خود تضرع مي نمود ومي گريست وطلب مغفرت مي نمود . ولي آنچه بر مظلوميت ومعصوميتش مي افزود اين بود كه هنگام عزيمتش به جبههء جنگ بر سر دوراهي قرار گرفته بود از يك طرف شوق شهادت بر او غالب شده بود وعاشقانه عازم كوي دوست بود واز طرف ديگر در اين انديشه بود كه در نبودنش ودر صورت شهيد شدنش پدر ومادر مريضش وخواهران كوچكش چگونه با فراق او بسازند وچطور زنده مي مانند . اما سر انجام جنگ وشهادت را بر همه چيز وهمه كس ترجيح داد  وبه سوي جبهه شتافت . از هنگام عزيمتش تا زمان شهادتش سه ماه و چند روز بطول انجاميد ودر اين مدت يك بار به مرخصي آمد اما دوسه روزي كه در روستا بود فقط به مدت يك ساعت در خانه آمد وبيشتر در بسيج بود ويا با ديگر ارگانهاي انقلابي همکاری می کرد تا اینکه بعد از سه روز به خانه آمد و براي هميشه با خانواده و دوستان ومردم زادگاهش خداحافظي كرد و وعده ملاقات به دنیای ديگر مو كول شد . وی در حالی که دانش آموز کلاس سوم راهنمایی بود قبل از عملیات محرم از طرف بسیج عازم جبهه شد که شانزدهم آبان 1361 در عین خوش بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد . مزار او در گلزار زادگاهش قرار دارد .  
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده