زندگينامه شهيد علي ابراهيمي دستگردی
وی بارها مورد تهدید گروههای معارض قرار گرفت اما دست از فعالیتهای خود برنداشت .

زندگينامه شهيد علي ابراهيمي دستگردی

بسم الله الرحمن الرحيم

من المومنين رجال صد قواماعا هدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه ومنهم من ينتظروما بدلو تبديلا

نوید شاهد چهارمحال و بختیاری ؛ شهید علي ابراهيمي سیزدهم مهر1341 در روستاي دستگرد امامزاده از توابع شهرستان کیار استان چهارمحال و بختیاری در خانواده اي مستضعف ديده به جهان گشود . پدرش چراغعلی که به شغل چوپانی مشغول بود و مادرش صاحب جان نام داشت . علي از همان سالهای طفولیت طعم فقر و زحمت را چشیده بود و قبل از اينكه به مدرسه برود همراه پدرش دنبال گوسفندان ميرفت و به پدرش كمك مي كرد . به گاه علم آموزی وارد مدرسه شد و دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت در زادگاهش پشت سر گذاشت . وی اوقات فراغت خودو بخصوص تابستان ها را به پدرش در كارهاي چوپاني كمك مي کرد . شهيد که فردی کوشا و عاشق اسلام وقرآن بودوهدفش اسلام وكمك به مستضعفين ومحرومان بودند . وی که بچه روستا و در فقر بسیار به سر می برد اما این مسئله مانع فعالیتهای دینی و علمی او نشد تا اینکه وارد دبیرستان شد . در عین حال پیگیر اعلامیه های حضرت امام بود و بارها برای شرکت در راهپیماییها به شهرکرد می رفت . وقتی مانع او می شدیم مي گفت : من حتما بايد به شهركرد بروم ودر راهپيماييها شركت كنم چونكه بايد بفرمان امام سراپاگوش فراداد . عمل او خيلي مخلصانه بود وهيچ علاقه به مال دنيا نداشت.

سال 1359 دوم دبيرستان بود که تابستان همان سال واردكميته فرهنگي جهاد سازندگي شد و شروع به فعاليت كرد . بعد از يك ماه دورهاي عقيدتي با اردوئي كه از طرف كميته فرهنگي تشكيل شده بود به شهر كاشان دريكي از روستاهايش عازم شدند ودر مدرسه علميه آن شهر ، دوره عقيدتي سياسي راپشت سر گذاشت وبه شهركرد بازگشت ودر جهاد سازندگی استان شروع بخدمت كرد . او در حالی که کار می کرد  فعالیتهای خود را در زمینه تبليغات رها نکرد و علاوه بر این مهم به درس خود ادامه داد و همراه با تعدادی از دانش آموزان انجمن اسلامی دبیرستان را تشکیل دادند . وی بارها مورد تهدید گروههای معارض قرار گرفت اما دست از فعالیتهای خود برنداشت . هرچند از دید مردم و مسئولین محلی حضور وی در روستا ضروری بود اما وی حضور در جبهه را ضروری تر دانست و پس از آموزشهای مقدماتی عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد . او در کنار فعالیتهای تبلیغاتی خود در دادگاه انقلاب مشغول به کار شد . بعدازيك ماه هشتم مهرماه 1361  برای شرکت در عملیات محرمعازم جبهه شد . علاقه ویژه ای به قرآن داشت و خواندن قرآن را یک اصل برای خود می دانست . در شب اول عملیات والفجر مقدماتی مجروح شد و او را برای درمان بهبیمارستان ایران مهر تهران اعزام کردند . پس از6روز بستری دربيمارستان بیست و چهارم بهمن 1361 براثر عوارض ناشی از مجروحیت لقاء حق را لبیک گفت و به شهادت رسید . پیکر وی پس از تشییع باشکوهی در گلزار زادگاهش به خاک سپرده شد . 
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده