نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

ماجرای شهادت سردار بی مزار شهید مرتضی حمزه دولابی

ماجرای شهادت سردار بی مزار شهید مرتضی حمزه دولابی

در سپاه حفاظت تهران فرمانده گردان بود. همکار هم بودیم. از برادر به من نزدیکتر بود. مدتی که گذشت بیشتر او را شناختم. انسان فوق العاده ای بود. همه صفات اولیای الهی در او جمع شده بود. ایمان، تقوا، توسل، جوانمردی، حیا و.... به این صفات باید پهلوانی و شجاعت را هم اضافه کرد.
شاهرخ آدم خوار است!

شاهرخ آدم خوار است!

روزهای اول جنگ بود. شاهرخ با بسیاری از رفقای قدیم و جدید به سوی آبادان رفته بود. هر شب به سوی مواضع دشمن می رفتند و با شبیخون به دشمن از آنها تلفات می گرفتند. شاهرخ در نفوذ به مناطق دشمن بدون سلاح می رفت و با سلاح برمی گشت! هیبت عجیبی داشت. حتی عراقی ها از او می ترسیدند.
حر انقلاب؛ بی مزار و بی نشان

حر انقلاب؛ بی مزار و بی نشان

قهرمان کشتی فرنگی بود. وزن فوق سنگین. در اردوی تیم ملی هم حضور داشت. اما رفقایش انسانهای خوبی نبودند. هر روز بعد از باشگاه به دنبال کاباره و خلاف و ...بودند. کم کم به اینکار عادت کرد. کشتی را رها کرد. شاهرخ زندگیش را در کارهای خلاف سپری می کرد. به طوری که شهروز جهود (یهودی صاحب چندین کاباره و....در تهران ) از او دعوت به همکاری کرد.
عاشق صادق

عاشق صادق

پدرش حاج شیخ علی امام جماعت مسجد شیخ لطف الله اصفهان بود. ایشان علاقه خاصی به رضا داشت. نور معنوی عجیبی در چهره این پسر می دید. این علاقه بی دلیل نبود. رضا هوش و استعداد عجیبی داشت.
دیده بان شجاعی که  دستور آتش به سنگر خودش داد

دیده بان شجاعی که دستور آتش به سنگر خودش داد

سی ام اردیبهشت سال 67 بود. قبل از اینکه بخوابم به سنگر بچه های دیده بانی رفتم. شب خنکی بود و آسمان پر از ستاره. از بچه ها وضعیت خطوط دشمن و جا به جایی ها را سوال کردم. بعد هم توسط بی سیم با دیدگاه شهید مومنی تماس گرفتم. گفتم: به برادر مهدوی بگو آماده باشه، صبح می یام دنبالش بریم جلو!
مهاجر مجاهد و شهید غریب

مهاجر مجاهد و شهید غریب

گمنامی او به گونه ای دیگر بود. او در غربت عجیبی به شهادت رسید. پیکرهای شهدای عملیات والفجر 9 به شهرستان بجستان آمد. تمامی شهدا توسط خانواده هایشان تشییع و تدفین شد. اما یک شهید هنوز مانده! کسی برای تحویل پیکر او اقدام نکرده!