گزیده خاطرات  جانباز 70 درصد محسن اسماعیل‌زاده/بخش دوم

گزیده خاطرات جانباز 70 درصد محسن اسماعیل‌زاده/بخش دوم

محسن ۱۸ ساله آن روزگار که در کلاس سوم متوسطه درس می‌خواند، وقتی با همین اعتقاد و باور قلبی وارد جبهه می‌شود سر از پا نمی‌شناسد و خوشحالی می‌کند. در صبحگاه‌ها قرآن خوانده و به تلاوت خود می‌بالد.
«غریبه آشنا»؛ گزیده‌ای از خاطرات شهید عمران پستی

«غریبه آشنا»؛ گزیده‌ای از خاطرات شهید عمران پستی

شهید پستی فرزند محمد علی در سال ۱۳۳۸ در هشتجین خلخال به دنیا آمد. ایشان دانشجوی رشته جامعهشناسی بودند که در سال ۱۳۵۸ به عضویت سپاه در آمدند و در سال ۱۳۶۲ در پل طلاییه در حالی که فرمانده گردان حبیب بن مظاهر از لشکر ۲۷ حضرت رسول الله(ص) بودند، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیدند.
«زخم بر زخم»؛ خاطره‏‎ای از شهید صمد ارادتی

«زخم بر زخم»؛ خاطره‏‎ای از شهید صمد ارادتی

شهید صمد ارادتی، فرزند «محمد» در سال ۱۳۴۲ در شهرستان اردبیل متولد شد. وی تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی در اردبیل به پایان برد و در ۱۲ فروردین ۵۹ به عضویت سپاه درآمد. در تاریخ ۶ اردیبهشت ۶۱ در منطقه شلمچه در حالی که جانشین یکی از گردان‌های تیپ عاشورا بود، بر اثر اصابت تیر از ناحیه شکم به شهادت رسید.
«میزبانی ستاره‎ها»، خاطره‎ای از شهید صمد ارادتی

«میزبانی ستاره‎ها»، خاطره‎ای از شهید صمد ارادتی

شهید صمد ارادتی، فرزند «محمد» در سال ۱۳۴۲ در شهرستان اردبیل متولد شد. وی تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی در اردبیل به پایان برد و در ۱۲ فروردین ۵۹ به عضویت سپاه درآمد. در تاریخ ۶ اردیبهشت ۶۱ در منطقه شلمچه در حالی که جانشین یکی از گردان‌های تیپ عاشورا بود، بر اثر اصابت تیر از ناحیه شکم به شهادت رسید.
«زیارت مراد»، خاطره‎ای از شهید صمد ارادتی

«زیارت مراد»، خاطره‎ای از شهید صمد ارادتی

شهید صمد ارادتی، فرزند «محمد» در سال ۱۳۴۲ در شهرستان اردبیل متولد شد. وی تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی در اردبیل به پایان برد و در ۱۲ فروردین ۵۹ به عضویت سپاه درآمد. در تاریخ ۶ اردیبهشت ۶۱ در منطقه شلمچه در حالی که جانشین یکی از گردان‌های تیپ عاشورا بود، بر اثر اصابت تیر از ناحیه شکم به شهادت رسید.
«حمام آفتاب »، خاطره‎ای از شهید صمد ارادتی

«حمام آفتاب »، خاطره‎ای از شهید صمد ارادتی

شهید صمد ارادتی، فرزند «محمد» در سال ۱۳۴۲ در شهرستان اردبیل متولد شد. وی تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی در اردبیل به پایان برد و در ۱۲ فروردین ۵۹ به عضویت سپاه درآمد. در تاریخ ۶ اردیبهشت ۶۱ در منطقه شلمچه در حالی که جانشین یکی از گردان‌های تیپ عاشورا بود، بر اثر اصابت تیر از ناحیه شکم به شهادت رسید.
«امتحان نهایی»، خاطره‌ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

«امتحان نهایی»، خاطره‌ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

گفتم: «چرا اینطور ایستاده‌ای؟ کمی استراحت کن» او در حالی که به کتاب زیر بغلش اشاره می‌کرد، گفت: «نمی‌توانم بنشینم. برای امتحان دادن به اینجا آمده‌ام» ناگهان از خواب پریدم. صبح شده بود، خودم را به حیاط رساندم و لحظاتی بعد خبر شهادت غلامحسین را آوردند.
«طبیب مادر»، خاطره‎ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

«طبیب مادر»، خاطره‎ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

دیشب خواب غلامحسین را دیدم، او به من گفت که مادرم خیلی ناراحت است و سرش درد می‏کند و بعد از من خواست تا به خانه شما بیاییم و از لای کتابی که در طاقچه هست، قرص سردردی را که در آنجا گذاشته به شما بدهم.
دست‌هایی پر از هدیه؛  خاطره‌ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

دست‌هایی پر از هدیه؛ خاطره‌ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

هر وقت از دانشگاه به خانه می آمد، یک دستش پر از میوه و هدیه بود و دست دیگرش پر از کتاب. میگفتم چرا این همه پول صرف خرید هدیه و میوه و شیرینی می کنی ما گه از تو انتظاری نداریم! می خندید و در حالی که کتابها را نشانم می‌داد، می‌گفت: «حالا خوب است که نمیدانی به این کتاب ها چقدر پول می دهم.»
«دلیل ماندن»، خاطره‌ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

«دلیل ماندن»، خاطره‌ای از شهید غلامحسین ابوالحسنی

گوشی را به سمت مجروحان گرفت، صدای آه و ناله زخمی‌ها و ناله های «یا زهرا یا زهرای» آنها را به وضوح از گوشی تلفن می‌شنیدم. بعد از مدتی ادامه داد: «شنیدی مادر! وجدانم نمی‌‌گذارد که اینها را رها کنم و بیایم پیش شما. اینجا خیلی به من نیاز دارند، من باید بمانم.»
بعدی 7 8 9 قبلی