پرچم سفید دایی حسین و بشارت سفر کربلا

پرچم سفید دایی حسین و بشارت سفر کربلا

همسر خواهرزاده شهید «سید حسین حسینی‌دوست» نقل می‌کند: گفتم: مادر! قراره برین کربلا؟ مادر شوهرم یکباره استکان را زمین گذاشت و گفت: قصدش رو داشتیم، اما نه هنوز ثبت نام کردیم و نه به کسی گفتیم. تو از کجا خبر داری؟ گفتم: دیشب خواب دایی حسین رو دیدم. با پرچمی سفید جلوی در خونه بی‌بی‌شون ایستاده بود و می‌گفت: قراره بی‌بی و آبجی معصومه برن کربلا.»
راز صندوقچه مادر؛ روایتی از نخستین جرقه‌های عشق به امام خمینی(ره)

راز صندوقچه مادر؛ روایتی از نخستین جرقه‌های عشق به امام خمینی(ره)

خواهر شهید «قدرت‌الله طحانیان» نقل می‌کند: «مادر عکس را از صندوقچه بیرون آورد. یادم است قدرت‌الله ده ساله بود که پرسید: مادر! این عکسِ کیه؟ مادرم جواب داد: آقای خمینی. با این که مادرم بیشتر از این توضیح نداد، ولی عشق امام از همان موقع توی قلب ما جا گرفت.»
مادر، اسمش را جلال گذاشت تا در مسیر بزرگی قدم بردارد

مادر، اسمش را جلال گذاشت تا در مسیر بزرگی قدم بردارد

شهید «جلال ریحانی» یکم فروردین ۱۳۴۷ در شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. اسمش را مادر، جلال گذاشت تا در مسیر بزرگی قدم بردارد و خود را به مرتبه مردان خدایی برساند. دلسوز و فروتن؛ شجاع و با صداقت؛ هیچ‌کس از او شکایتی نداشت. سرانجام در بیست و نهم تیرماه ۱۳۶۶ بهشهادت رسید.
از قافله شهدا جا نماند؛ داستان آخر سفر فرزند از زبان پدر

از قافله شهدا جا نماند؛ داستان آخر سفر فرزند از زبان پدر

پدر شهید «محمدحسن رمضانیان» نقل می‌کند: « صورتش مثل آینه می‌درخشید و چشمانش، چون الماس. گفت: بابا! می‌خوام برم جبهه! گفتم: بابا! تو به اندازه سهمت رفتی! گفت: نه بابا! باید برم. این وظیفه و تکلیفه! نمی‌دانم چرا آن همه اصرار برای رفتن داشت؛ انگار بهش الهام شده بود که اگر نرود، از قافله شهدا جا می‌ماند!»
راهش را با فریاد «الله‌اکبر» نشان داد

راهش را با فریاد «الله‌اکبر» نشان داد

هم‌رزم شهید «علی ادهم» نقل می‌کند: «هر دوی ما با ترکش گلوله زخمی شدیم. من فریاد زدم: آخ! او فریاد زد: الله‌اکبر! راهمان را با همین فریاد‌های کوتاه نشان دادیم.»
به احترام صاحب شهدا، احترام شهدا رو حفظ کنین

به احترام صاحب شهدا، احترام شهدا رو حفظ کنین

هم‌کلاسی شهید «محمدرضا اخلاقی» نقل می‌کند: «‌ محمدرضا می‌گفت: به احترام صاحب شهدا، احترام شهدا رو حفظ کنین، حتی من که دوست شما هستم.»
خدا لعنت کنه کسانی رو که به این انقلاب و نظام خیانت کردند

خدا لعنت کنه کسانی رو که به این انقلاب و نظام خیانت کردند

مادر شهید «نورالله احمدی» نقل می‌کند: « نورالله گفت: خدا لعنت کنه کسانی رو که به این انقلاب و نظام خیانت کردن و باعث شدن این جنگ بر ما تحمیل بشه.»
انگار خدا برایم فرشته فرستاده بود

انگار خدا برایم فرشته فرستاده بود

مادر شهید «منصور احتشامی» نقل می‌کند: «من فقط برای او دعا می‌کردم. او خودش تربیت الهی داشت. خیلی ازش راضی بودم. انگار خدا برایم فرشته فرستاده بود.»
با اخلاق نیکویش همه را جذب می‌کرد

با اخلاق نیکویش همه را جذب می‌کرد

شهید «سید علی‌اصغر کاظمی» یکم خرداد ۱۳۲۹ در شهرستان آرادان به دنیا آمد. اخلاق خوبی داشت. به‌خاطر اخلاق نیکویش، دوستان زیادی دورش جمع می‌شدند. دستگیر فقرا بود. یکم فروردین ۱۳۶۱ در سرپل ذهاب بر اثر اصابت ترکش به سر و گردن به شهادت رسید.
با صبر در راه خدا در ثواب من شریک باشید

با صبر در راه خدا در ثواب من شریک باشید

شهید «محمداسماعیل قریب‌بلوک» در نامه‌ای به همسرش می‌نویسد: «در اینجا شما را دعا می کنم. شما هم با ثواب من شریک هستید. پس صبر و شکیبایی را پیشه خود قرار دهید.»
بعدی 11 12 13 14 قبلی