نزد مولایم علی(ع) شفاعتت می‌کنم

نزد مولایم علی(ع) شفاعتت می‌کنم

برادر شهید «حسین ملک‌بالا» نقل می‌کند: «قبل از شهادتش پیش من آمد و با من خداحافظی کرد و گفت: من چطور خوبی‌های تو را جبران کنم. اگر شهید شدم نزد مولای خودم علی(ع) تو را شفاعت خواهم کرد.»
به دیدار خدا می‌روم

به دیدار خدا می‌روم

برادر شهید «حسن عربی» نقل می‌کند: «حسن بچه‌ها را نشانده بود دور اتاق. آن‌ها سینه می‌زدند و او برایشان می‌خواند: من به دیدار خدا می‌روم به جمع پاک شهدا می‌روم. این خط را آن‌قدر محزون می‌خواند که اشک را مهمان چشم‌هایم کرد.»
همه رزمندگان «علی‌اصغرِ» مادرم هستند

همه رزمندگان «علی‌اصغرِ» مادرم هستند

برادر شهید «علی‌اصغر دهقانی» نقل می‌کند: «برای او نامه نوشتند که: بیا! مادرت دارد از دست می‌رود. او جواب داد: مادر را خیلی دوست دارم، اما نمی‌توانم از تکلیفی که بر من شده سر باز بزنم. فقط صبر چاره کار است. بگویید همه کسانی که در جبهه هستند علی‌اصغر او هستند.»
ما برای دنیا بسیجی نشدیم

ما برای دنیا بسیجی نشدیم

مادر شهید «رشید جعفری» نقل می‌کند: «گفت: ممكنه از طرف خواهرهای بسیجی كسی بیاد. مادر! مدیونی اگه چیزی بگیری. ما كه برای دنیا بسیجی نشدیم، اجرمون رو با لوازم دنیایی عوض نمی‌كنیم.»
صبر و آرامشی مثال زدنی داشت

صبر و آرامشی مثال زدنی داشت

عمه شهید «غلامحسن خان‌محمدی» نقل می‌کند: «رنگ به رو نداشت، ولی صدایش درنمی‌آمد. پرستاری که داشت پانسمان زخمش را عوض می‌کرد، گفت: خیلی صبوره! خیلی! دردی رو که او داره نه آخی نه واخی. هرکس دیگه‌ای جای او بود، آه و ناله‌اش گوش فلک رو کر می‌کرد.»
دلش حال و هوای شهادت داشت

دلش حال و هوای شهادت داشت

مادر شهید «محمدرضا خالصی‌دوست» نقل می‌کند: «از مزار شهدا که برگشت، رنگش شده بود مثل گچ. زد زیر گریه و آرام نمی‌شد. گفت: توی امامزاده دوستام رو دیدم که یکی‌یکی شهید شدن و کنار هم هستن. خیلی دلم گرفت به یاد اون روز‌هایی که با هم بودیم. یک سال بعد خودش هم رفت کنارشان.»
«محمد» پروانه‌سان بال و پر سوزاند

«محمد» پروانه‌سان بال و پر سوزاند

شهید «محمد حمزه‌ئی» پنجم فروردین ۱۳۴۶ در روستای طاق از توابع شهرستان دامغان به دنیا آمد. چهار ساله بود که پدرش را از دست داد. زیر سایه مادری دلسوز، کودکی و نوجوانی را گذراند. به جبهه اعزام شد. در منطقه مردانه جنگید و سپس یازدهم اردیبهشت ۱۳۶۷ پروانه‌سان بال و پر سوزاند.
مرد باید در راه وطن جان بدهد

مرد باید در راه وطن جان بدهد

شهید «محمدتقی خیمه» چهاردهم شهریور ۱۳۳۹ در روستای تویه‌رودبار شهرستان دامغان به دنیا آمد. از طریق جهاد به جبهه اعزام شد. وقت خداحافظی گفت: در رخت خواب مردن ننگ است! مرد باید در راه وطن جان بدهد! وی هفدهم اردیبهشت ۱۳۶۵ به شهادت رسید.
می‌شد روی خلق و خوی حیدری‌اش حساب باز کرد

می‌شد روی خلق و خوی حیدری‌اش حساب باز کرد

شهید «غلامعلی صداقتی» یکم فروردین ۱۳۳۳ در روستای بق از توابع شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. پس از هجوم دشمنان به مرزهای ایران اسلامی، می‌شد روی خلق و خوی حیدری‌اش حساب باز کرد. او از نخستین جوانانی بود که برای پاسداری از آرمان‌های مردم این سرزمین به سپاه پاسداران پیوست و جان فشانی کرد و سرانجام در سی و یکم اردیبهشت ۱۳۶۵ در مهران به شهادت رسید.
«عباسعلی» از ایثارگران و جان‌برکفان عرصه مقاومت انقلاب اسلامی بود

«عباسعلی» از ایثارگران و جان‌برکفان عرصه مقاومت انقلاب اسلامی بود

شهید «عباسعلی حیدرزاده» فرزند علی‌اکبر، بیست و هشتم آذرماه ۱۳۳۸ در روستای نعیم‌آباد دامغان چشم به جهان گشود. عباسعلی حیدرزاده از ایثارگران و جان‌برکفان عرصه مقاومت انقلاب اسلامی بود که تا آخرین نفس و قطره خون با منافقان، چریک‌های فدایی خلق، کومله‌ها و ضدانقلاب داخلی دست و پنجه نرم کرد. وی سرانجام در یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۹ در منطقه سنندج به شهادت رسید.
بعدی 13 14 15 16 قبلی