شهید« مسعود دارابی» فرمانده گردان حمزه سید الشهداء، در سال 1366به همراه معاون دلیرش عملیات نصر هفت را آغاز کرد و در بلندای «بوالفتح» و «دوپازا» با مبارزاتی جانانه دشمن را به عقب راندند و فاتح به محل استقرار خویش بازگشتند و تنها تأثرش در این عملیات شهادت مظلومانه ی معاونش« شهید فرزاد رحیمی» بود.
«درویش القاصی»، آزاده کرمانشاهی می گوید: رأس ساعت 6 صبح همگی ما را داخل حیاط بردند برای استفاده از سرویس بهداشتی صف کشیده بودیم خیلی تشنه بودم می خواستم کمی آب بخورم که لحظه ای دنیا برایم تیره و تار شد. سرباز عراقی با کابل سَرم را شکافته بود مرا به بیمارستان بردند و سرم را بخیه کردند...
گفتگوی برادر شهید «سلیمان خدادادی» با نوید شاهد کرمانشاه؛
«علی خدادادی» برادر شهید «سلیمان خدادادی» با اشاره به اینکه شهید بسیار معتقد به امر به معروف و نهی از منکر بود، ادامه داد: شهید در عین اینکه همواره این موضوع را با مهرباني و عطوفت یادآور می شد همین امر سبب شده بود تا تذکرات لسانی ایشان بر دل بنشیند.
سخن شهید «جعفر بریموندی» قبل از شهادت خطاب به همسرش؛
شهید «جعفر بریموندی» قبل از شهادت خطاب به همسرش می گوید: در آخرین عملیات جعفر حال دیگری داشت، به خانه آمد که از همه خداحافظی کند. او گفت: همسرم! با ایمان باش و طاقت هرگونه سختی را داشته باش، هرگاه ناراحت شدی به همسران شهدا نگاه کن. صبح زود از خواب بیدار شد و خداحافظی کرد.
دوست شهید« فتاح احمدی»، می گوید: یک شب شهید برگشت و گفت می خواهم امشب را نزد شما باشم زیرا می دانم که شهید می شوم و نمی خواهم دیدارم به قیامت بیفتد. فردا همان روز به منطقه رفت و به شهادت رسید.
«محمدامین امینی» همرزم شهید «ناصر سیفی» می گوید: روز پنجم درگیریهای پاوه وقتی تمام ارتفاعات شهر در دست عوامل ضدانقلاب بود در آن مقطع حساس شهید سیفی و بنده داوطلب شدیم تا اطلاعیه را به کمک همدیگر در سطح شهر قرائت کنیم متن اطلاعیه این بود: «مردم دلاور و مقاوم پاوه؛ تهدیدات عوامل خودفروخته را جدی نگیرید و به مقاومت ادامه دهید. انشاءالله نصرت پیروزی نزدیک است.» این حرکت باعث قوت قلب مردم شد.
صدای برادر احمد برای مدت کوتاهی همه را ساکت کرد: همه هستن؟کسی جا نمونه، برادرها چیزی را فراموش نکنند! حاج احمد با دست به پشت راننده زد و بدین سان، حرکت رزم آوران اعزامی از سپاه خیابان خردمند تهران به سمت شهرستان پاوه آغاز شد.
سعدالله فتاحی، همرزم شهید نقل می کند: در شب 23 اسفند 1366 موقع عملیات دور هم جمع شدیم. او خودکار و کاغذی برداشت و جمله ای نوشت و از چهره و قیافه و حرکات او معلوم بود که شهید می شود.
شهید خلبان «ارسلان فیض هرسینی»، به مأموریت های 20 روزه می رفت و در تمام مدت مأموریتش، پوتین های مقدس سربازی را به جز وقت نماز، از پایش خارج نمی کرد. در این مأموریتها، دوستانش یکی پس از دیگری به شهادت میرسیدند و او در تشییع پیکر آنها شرکت می کرد. از خداوند طلب شهادت می کرد تا اینکه نزدیکترین دوستش «محسن درخشان» به شهادت رسید که در تشییع پیکر او گفته بود: «به امید خدا تا هفته آینده، من نیز در کنار تو آرام می گیرم.»