خواهر شهید می گوید: «هر چقدر به اسنادی که از مجتبی به یادگار مانده و به او نگاه می کنم متوجه می شوم که دست نوشته هایش برای شهادت، بوی دلتنگی می دهد جایی که در دفتر نقاشی شمعی کشیده و روی شعله شمع آن نام خودش را نوشته است.»
برادر و همرزم شهید«غلامعلی باپیرزاده» می گوید: شهید با کوچکترین کارها دشمن را فریب می داد و این نشان از هوش و ذکاوت او داشت طوری که یک روز با روشن کردن پنج فانوس در سنگرهای فرعی خط مقدم، دشمن را به فکر فرو برد که این فانوس ها ستون خودرویی هستند و برای از بین بردن آنها هر چه گلوله سبک و سنگین داشت را به هدر داد.
تاب آوری در برابر مشکلات، سختی ها و کمبودها یکی از ویژگی های بارز شهدا است. منشا این ویژگی را می بایست در آموزههای دینی و قرآنی نهادینه شده در شهدا یافت. تاب آوریی که شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، انسانِ عصر پیچیدگی های مدرنیته به آن نیاز دارد.
جانباز کرمانشاهی، می گوید: «با توجه به اینکه بینایی خود را از هر دو چشم در جنگ تحمیلی از دست داده بودم اما ناامید نشدم و به حوزه ی ورزش ورود پیدا کردم و موفقیت هایی را کسب و نگرانی های خانواده ام را تبدیل به خوشحالی کرده ام.»
نوید شاهد- «ماموستا ملا عبدالقادر قادری» امام جمعه پاوه در روایتی از « شهید اشرفی اصفهانی» می گوید: وقتی با آن سن و سال از کرمانشاه به پاوه می آمد، هیچ گونه تکلّفی در کارش نبود. هیچگاه در گفتار، کردار و نه در خطبه های نماز جمعه، مطلبی از ایشان نشنیدیم که نگرانمان کند.
نوید شاهد- برادر شهید نیروی انتظامی " علی شیر نظری" می گوید: «شهید وظیفه نیروی انتظامی را احقاق حق مظلوم از ظالم می دانست و می گفت نباید بگذاریم حق یتیمی ضایع شود.»
گفتگو با جانباز 70 درصد کرمانشاهی "بهرام خونسیاوشان"؛
نوید شاهد- جانباز 70 درصد کرمانشاهی" بهرام خونسیاوشان" می گوید: «پایگاه ازگله بودم که درگیری سختی با عراقی ها داشتیم نهایتا دشمن مجبور به عقب نشینی شد. بعد از درگیری نیروهای ما به کانی رش ثلاث اعزام شدند و می بایست نیروی جدید جایگزین می شد که من به تنهایی به مدت 24 ساعت تا رسیدن نیروها در پایگاه ازگله برای مراقبت از مهمات، بدون آب و غذا ماندم.»
نوید شاهد - آزاده کرمانشاهی«علی سیفی» می گوید: «برخی از اتفاقات دوران اسارت ما شبیه معجزه بود. یکی از بازرسی ها بدنی درحالیکه خودکار را داخل لباسم جاسازی کرده بودم درست زمانی که مأمور عراقی لباسم را بازرسی می کرد، خودکار افتاد اما مأمور عراقی آن را ندید و من پس از بازرسی بدنی آن را برداشتم.»