به مناسبت بزرگداشت روز مهندس
«اسدالله در جريان پيروزي انقلاب نقش موثري داشت. هميشه درمسجد بود و در نماز جماعت شرکت مي کرد و همه را به اين امر مهم دعوت مي نمود. او خيلي به فکر محرومان و بيچارگان بود. اکثر اوقات با خود خلوت مي کرد و به فکر فرو مي رفت، چهره اي شاد و زباني شيرين داشت... » آنچه خواندید گزیده زندگی شهید "اسدالله نیازی شهرکی" است که در پایگاه خبری نوید شاهد چهارمحال و بختیاری منتشر می شود.

یاور محرومان | مهندس شهید

به گزارش نويد شاهد چهارمحال و بختياري؛ مهندس شهيد اسدالله نيازي شهرکی دوم خرداد 1342، در خانواده اي مذهبي و زحمتکش در روستاي شهرک از توابع شهرستان شهرکرد به دنیا آمد. پدرش غضنفر فردی زحمتکش و مادري رنجديده داشت. وي در همان اوان کودکي با مشکلات بسياري دست و پنجه نرم کرد و هرگز تسليم نشد.

کودکی شهید

پدرش او را در هفت سالگي به دبستان فرستاد او از ذوق و شوق فراواني برخوردار بود . و دوران ابتدایي را با موفقيت کامل همراه با تلاش و کوشش به پايان رسانيد .

همدم و یاور والدین

وي هميشه همدم و هم صحبت مادرش در خانه بود و ياوري در صحرا براي پدرش. خانواده اش معاش زندگي را از کشاورزي تامين مي کردند.از اين رو شهيد بيشتر دوران زندگي و نوجواني را در صحرا به پدرش کمک مي کرد به همين دليل قلبي جلا يافته از حميت و صداقت داشت.

دوران تحصیل

بعد از دوران ابتدایي مرحله جديدي از تحصيل را در مدرسه راهنمایي شهرک آغاز کرد. در آن دوران نيز علاقه اي بس عجيب به درس خواندن داشت. با موفقيت کامل اين مرحله را نيز پشت سر گذاشت.
وي با برادران و خواهران رفتاري بسيار خوب داشت  و آنها را ارشاد مي نمود . در اين مدت توجه پدر و مادرش و اقوام خود را بيش از پيش به خود جلب نمود . بعد از دوره راهنمایي به هنرستان آيت ا...منتظري رفت و شروع به تحصيل در رشته راه و ساختمان  نمود و به تهذيب نفس پرداخت.

یاور محرومان

در جريان پيروزي انقلاب نقش موثري داشت . هميشه درمسجد بود و در نماز جماعت شرکت مي کرد و همه را به اين امر مهم دعوت مي نمود. شهيد خيلي به فکر محرومان و بيچارگان بود و از بيکاري بيزار بود و براي همين يا در کلاس درس يا در مسجد يا در بسيج خدمت مي کرد و اوقات فراغت را مطالعه مي نمود.

چهره ای شاد و زبانی شیرین

شهيد اکثر اوقات با خود خلوت مي کرد و به فکر فرو مي رفت او چهره اي شاد و زباني شيرين داشت چون پسر عمويش آيت ا... نيازي شهيد شده بود ، اکثر اوقات به خانه آنها مي رفت و به آنها دلداري مي داد.

بعد از شهادت پسر عمويش براي اولين بار به جبهه رفت و مدت سه ماه در جبهه ماند و دفعه ي دوم در عمليات محرم شرکت کرد؛ در اين عمليات مسئوليت بي سيم چي گردان امام سجاد (ع) را به عهد ه گرفت . وي هر بار که از جبهه بر مي گشت به درس خواندن مشغول مي شد تا اينکه موفق به اخذ ديپلم شد؛ در اين موقع تصميم گرفت به خدمت مقدس سربازي برود و پس از معرفي به گروهان ژاندارمري معاف شد و به خانه بازگشت.

تحصیل در رشته راه و ساختمان

شهيد در تابستان همان سال درامتحانات کنکور دانشگاه در رشته راه و ساختمان و زبان ترتيب معلم شرکت کرد . و بعد از آن به عضويت جهاد فارسان درآمد و به عمران آن منطقه پرداخت.
 براي سومين بار به جبهه اعزام شد و در عمليات والفجر 4 به عنوان معاون گروهان از گردان امام سجاد (ع)  منسوب شد.
پس بازگشت از  منطقه عملياتی بخاطر اینکه در کنکور شرکت کرده و در هر دو رشته پذيرفته شده بود، در رشته راه و ساختمان ادامه تحصيل داد. و به همين منظور به دانشگاه يزد رفت و مشغول تحصيل در آنجا شد. در طول تحصیل در تمام امتحانات موفق بود . وقتي که در دانشگاه شهيد صدوقي يزد بود دائم در فکر جبهه و جنگ بود و از بي تفاوتي ها رنج مي برد.
در تابستان سال 1364 به عنوان مسئول يکي از محور هاي عملياتي در جزيره مجنون بود و پس از ارشاد ها به خانه بازگشت و چون علاقه زيادي به رشته پزشکی داشت تصميم گرفت که ديپلم علوم تجربي را نيز بگيريد و توانست در امتحانات سال 63 بصورت متفرقه شرکت کند و ديپلم  تجربي را نيز دريافت نمود.

 ایمان قوی

دانشجوي شهيد، از کودکي اهميت خاصي به نماز خواندن مي داد و علاقه زيادي به تفسير و معاني قرآن داشت . صبح ها خيلي زود بيدار مي شد و اکثر شبها به نماز شب مشغول بود .

اسدالله از ايماني قوي و نبوغي سرشار و علم و دانش زیادی برخوردار بود ؛ به همین خاطر به عنوان مسئول انجمن اسلامي دانشکده شهيد صدوقي يزد انتخاب شد. به قول برادران دانشجو وي به مسائل حساس بود و در کارها  فقط رضاي خدا را در نظر مي گرفت و براي خدا کارمی کرد .

علاقه به پزشکی

او هميشه دوست داشت که يک پزشک شود ، اين بود که در سال 1364 در امتحان کنکور اعزام به خارج شرکت نمود و در رشته پزشکي در کشور هند پذيرفته شد. هنگامي که نتايج را اعلام شد وی در جبهه بود .

او تکيه گاهي براي بسيج بود و در هر کاري پيش قدم مي شد و براي انجمن اسلامي دانشکده نمونه اي از تقوا بود و همه دوست داشتند از اخلاق و رفتار او بهره مند شوند .

اعزام به جبهه و شهادت

هيچ کس راناراحت نمي کرد و هر مشکلي را با منطق حل مي کرد و بعد از همه اين ناراحتيها به يزد بازگشت که درس بخواند .

در شهر يزد همراه راهيان کربلا از طرف دانشگاه عازم جبهه شد.

بیست و هشتم دی 1364 ، با سمت فرمانده گردان و امداد گر در جزیره مجنون  عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به کتف ، سر و قطع دست، شهید شد و  به انتظار و آرزویی که مدتها در دل داشت و در دعاي کميل، نماز شب ها از خدا مي خواست، رسید و به ملکوت اعلا پيوست.


فرازي از وصيت نامه شهيد "اسدالله نيازي شهرکی"

… اى‌مادر! مي دانم چه حالى دارى. مي دانم چه مى گذرد بر تو ، احساس مي كنم فكر نكنى يك موقع كه من بى دردم ،هيچ احساس نمى كنم كه به تو چه مى گذرد. من مي دانم كه شما فرزندی بزرگ كردى و حالا به اميد ثمرش نشستيد. پس مادر! اسلام را چه كنم. پس مادر! جواب على اكبر را چه كنم! در اين دنيا مى شود به هر نحوى شده زندگى كنيم، آيا اى مادر در روز قيامت هم همينطور است؟ نخير روز قيامت بايد پاى ترازوى عدالت حاضر باشيم و محاكمه شويم. اى مادر! مى دانم جوان دادن سخت است. مى دانم اين مصيبتها سخت اند اما مادر چه كنم كه اسلام واجب تر است . مى دانم كه قرآن واجب تر است اميدوارم مادر مرا ببخشيد.

منابع:

دايرة المعارف فرهنگ اعلام شهداي استان چهارمحال و بختياري

دايرة المعارف وصيت نامه شهداي استان چهارمحال و بختياري

پرونده فرهنگي شهدا، اداره اسناد و انتشارات بنياد شهيد استان چهارمحال و بختياري


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار