شهادت یکی از همرزمانم با به اهتزاز درآوردن پرچم ایران رقم خورد
روایتی خواندنی از آزاده کرمانشاهی؛

شهادت یکی از همرزمانم با به اهتزاز درآوردن پرچم ایران رقم خورد

نوید شاهد - "فرهاد محمدی" آزاده کرمانشاهی می گوید: «یک روز برای صبحگاه آماده می شدیم که اتفاق عجیبی افتاده بود؛ پرچم عراق پایین کشیده شده بود و پرچم ایران در اهتزاز بود. بعثی ها بسیار ناراحت و عصبانی شدند. وقتی فهمیدند که کار کدام رزمنده ی ایرانی است او را به محوطه ی اردوگاه آوردند و آنقدر کتکش زدند تا به شهادت رسید.»
نجات تجهیزات جنگی و گذشتن از جان/ دفاع مقدس یادآور رشادت‌هاست
گفتگو با جانباز سرپل ذهابی؛

نجات تجهیزات جنگی و گذشتن از جان/ دفاع مقدس یادآور رشادت‌هاست

نوید شاهد - «علی میرکرمی» جانباز سرپل ذهابی، گفت: «امکانات بسیار کم بود اما با این وضع ایثار، شجاعت و استقامت رزمنده ها ظرف مدت 48 ساعت به دشمن اجازه ندادند که سرپل ذهاب وگیلانغرب اشغال شود و عراق به هدف اصلی خود یعنی کوه های پاطاق نرسید.»
منم «مسلم!»
روایتی از رزمنده و پیشکسوت دفاع مقدس؛

منم «مسلم!»

نوید شاهد-«پرویز نوروز» از پیشکسوتان و رزمندگان دفاع مقدس استان کرمانشاه است که در روایتی می گوید: « از طریق سد «بریموند» از زیر «شاه‌نشین بان‌زرده» دور زدیم و تقریباً پشت سر دشمن قرار گرفتیم. پشت سد بریموند در 100 متری عراقی‌ها ماندیم. هر دو نفر در یک سنگر به فاصله‌ی 5 متر از خطّ‌الرأس قرار گرفتیم. منتظر ماندیم تا صبح شود که یگان را بیاوریم... »
رسالت شهید، ایستادگی در برابر ظلم دشمنان بود
دو روایت خواندنی از همرزمان شهید" علی اکبر قربانی"؛

رسالت شهید، ایستادگی در برابر ظلم دشمنان بود

نوید شاهد- همرزم شهید "علی اکبر قربانی "می گوید: « زمانی که مردم می خواستند انقلاب کنند نیروهای منافق وارد شهر سنقر شده بودند اما علی اکبر بدون هیچگونه وسایل دفاعی با تدابیر خود جلوی ورود آنها را به شهر می گرفت و با آنها مبارزه می کرد.»
مسافر بهشت، خواستار صف اول دفاع بود
روایتی از همرزم شهید " حسن امیری"؛

مسافر بهشت، خواستار صف اول دفاع بود

نوید شاهد- همرزم شهید " حسن امیری" می گوید: « شهید می گفت اگر قرار است ما از خود دفاع کنیم بایستی در صف مقدم باشیم در عمل هم هنگام انتقال به لشکر 81 زرهی به صف مقدم پیوست.»
اسیر بودیم و یک نفر از عراقی‌ها را هم به اسارت گرفتیم
روایتی خواندنی از جانباز و آزاده کرمانشاهی" علیرضا لطفی"؛

اسیر بودیم و یک نفر از عراقی‌ها را هم به اسارت گرفتیم

نوید شاهد - "علیرضا لطفی" جانباز و آزاده کرمانشاهی گفت: «از بی اعتنایی عراقی ها خسته شده بودیم تصمیم گرفتیم به نیروهای بعثی در بند حمله کنیم و این کار را هم کردیم، یک از آنها را به اسارت گرفتیم و این موضوع قوت قلبمان بود، اسیر بودیم و اسیر می گرفتیم.»
لبخندی به رنگ شهادت
روایتی از همرزم شهید "بهمن آرمین"؛

لبخندی به رنگ شهادت

نوید شاهد - "علیرضا فرهنگیان" همرزم شهید "بهمن آرمین" می گوید: «بی درنگ از سنگر خارج شدم با پای برهنه به طرف جاده منتهی به خطوط مقدم رفتم، چند دقیقه‌ای نگذشت که آمبولانسی نمایان شد و جلوی پای ما توقف کرد. به سرعت در آمبولانس را باز کردم. چهره ی خندان آرمین پر از خون بود.»
خاطرات آزاده کرمانشاهی از لحظات آزادی و ورود به خاک ایران

خاطرات آزاده کرمانشاهی از لحظات آزادی و ورود به خاک ایران

"حسین عزیزی" آزاده کرمانشاهی، می گوید: « وسایل‌مان را جمع کردیم و راهی شدیم. بیرون اردوگاه اتوبوس‌ها منتظر بودند تا ما سوار شویم. باورمان نمی‌شد که این قدم‌ها به سمت ایران می‌رود. سوار شدیم و اتوبوس حرکت کرد. کسی نگران تهدید و کتک عراقی‌ها نبود. همه می‌توانستیم به راحتی با بغل دستی‌مان صحبت کنیم و یا بیرون را نگاه کنیم.»
شکنجه بعثی ها، مانع راز و نیاز ما با خداوند نمی‌شد
روایتی خواندنی از آزاده و جانباز کرمانشاهی؛

شکنجه بعثی ها، مانع راز و نیاز ما با خداوند نمی‌شد

نوید شاهد- آزاده و جانباز کرمانشاهی از خاطرات دوران اسارت خود اینچنین می گوید: «سطل های پر آب را روی اسرا خالی می کردند و با چوب و چماق بدن خیس بچه ها را می کوبیدند اما شعله های راز و نیاز عاشقانه های بچه ها فروزان تر شد.»
کینه توزی نگهبان بعثی با کتک زدن من تسکین می‌گرفت
روایتی خواندنی از جانباز و آزاده کرمانشاهی؛

کینه توزی نگهبان بعثی با کتک زدن من تسکین می‌گرفت

نوید شاهد - جانباز و آزاده کرمانشاهی، در خاطراتش می گوید: «نگهبان کینه توز تا متوجه شد، لباس ها مال من است با کابل برقی که در دست داشت به جانم افتاد و کینه ی جاهلی خود را با زدن من تسکین داد.»
بعدی 9 10 11 12 قبلی