شهید آزادهای که یک روز مانده به آزادی پر کشید

تقدیم به شهید غریب در اسارت
«حسین پیراینده»
پرواز کردی، ناگهان تا بی کرانها
رفتی فراتر از تمام آسمانها
رفتی و بعد از تو هوا در دود گم شد
بد سوخت از داغت، دل آتشفشانها
این داغ سنگین است، سنگین است، سنگین
شرحش نگنجد در غزل ها، داستانها
اهل قلم بر سجده میافتند وقتی
نام تو جاری میشود روی زبانها
پوتینهای خاکی ات شد بال هایت
این صحنهها هرگز نگنجد در رمانها
جوشید خون سرخ تو از زخم هایت
دیدند در تو کربلا را ارغوانها
جبهه روایت میکند با لحن سرخت
از چفیههای خاک خورده، استخوانها
ردّی ز پوتینهای سرخت مانده در دشت
صحرا پُر است از سیل اشک کاروانها
با بالهای زخمی ات گستردهای تو
یک سایهی امنی برای آرمانها
آری! صدای سرخ تو ـای راوی فتح ـ
هر آینه، پیچیده در گوشِ زمانها
شاعر: ناصر دوستی
به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ شهید غریب در اسارت، حسین پیراینده یکی از اسرای ایرانی دربند اردوگاههای رژیم بعث بود که تنها یک روز مانده به آزادیاش به شهادت رسید و نام او به عنوان آخرین شهید آزاده در دفتر خاطرات آزادگان ثبت شده است.
هفتم آذر ۱۳۳۶، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمد و مادرش، اختر نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. یازدهم بهمن ۱۳۶۵، باسمت آز پی جی زن در شلمچه اسیر شد و بیست و ششم مرداد ۱۳۶۹، در زندان بغداد عراق بر اثر شکنجه به شهادت رسید. مزار او در بهشت زهرای زادگاهش واقع است.
فرهاد سعیدی، یکی از دوستان و هماسیران او، ماجرای شهادتش را چنین روایت میکند که با نزدیک شدن موعد آزادی، اسرا تصمیم گرفتند جاسوسانی را که قصد پناهندگی به عراق و منافقین را داشتند مجازات کنند. تنبیه قاطع جاسوسان در اردوگاه ۱۸ موجب نگرانی نیروهای انتظامی اردوگاه شد و بعثیها که با ایجاد فضای امن برای مزدوران خود موجب آغاز این درگیری شده بودند، بدون ورود به اردوگاه و در پشت سیمخاردارها آمادهباش شدند و دور تا دور اردوگاه پر از نگهبانان مسلح شد. بچهها دستبردار نبودند و میخواستند از افرادی که طی اسارت جنایت کرده بودند انتقام بگیرند، اما بعثیها بر اثر وحشت از ادامه این وضع به جای جلب رضایت اسرا سعی کردند با توسل به سلاح آنها را سرکوب کنند و از پشت سیمخاردار بهصورت هوایی شلیک کردند، ولی گویا یکی از سربازان خیلی هم هوایی شلیک نکرده بود، چرا که یک فاجعه را رقم زد و تیر به داخل آسایشگاه دوم کمانه کرد و موجب زخمی شدن حسین پیراینده شد. در ادامه در حالی که بچهها به سمت آسایشگاه فرار میکردند، راوی متوجه شد حسین آقا روی زمین افتاده و چند نفر از بچهها دور و برش جمع شدهاند؛ ابتدا اثری از جای تیر روی بدن مطهر این شهید دیده نشد، اما سیاهی چشمان شهید رفته بود و چشمش یک تکه سفید شده بود و با دقت بیشتر مشخص شد که روی سینه شهید جای گلوله هست. بعد از شهادت پیراینده، اردوگاه یکپارچه عزادار بود و یکپارچه خواهان رسیدگی جدی به جنایت سرباز عراقی شدند. بعد از اتمام درگیری، فرمانده اردوگاه از بچهها خواست که دقایقی در محوطه اردوگاه جمع شوند تا نطق کند و او ابتدا ضمن ملامت و سرزنش گفت با وجود مزدوران کشته شده شما چگونه میخواهید جواب دولت ایران را بدهید، که نادر دشتیپور بلند شد و طی یک نطق کوبنده و منطقی به افسر بعثی گفت شما جواب تنها شهید ما را بدهید، ما خودمان جواب مزدوران را خواهیم داد. پس از پایان درگیری به مدت سه روز درب آسایشگاهها به روی اسرا بسته شد، آبرسانی به آنها ممنوع بود و همینطور غذا، و اسرا بعد از آزادی لباس خونی شهید پیراینده را به خانوادهاش تحویل دادند. پیراهن زرد اسارتی این آزاده شهید هماکنون در موزه کوچکی در مسجد نزدیک محل سکونت این شهید نگهداری میشود.
انتهای پیام/