دوست شهید «نادر ناظری» نقل میکند: «پرسیدم: حالا كه در تربیت معلم پذیرفته شدی چه كار میكنی؟ جواب داد: در دانشگاه دیگری هم قبول شدم، دانشگاه امام خمینی.»
دوست شهید «داریوش یغمانژاد» نقل میکند: «در حالی که لباسهایش را در ساک میگذاشت، گفت: طاقت ماندن ندارم. مگه قراره از هر خانواده فقط یه نفر شهید بشه؟ من باید وظیفهام رو انجام بدم.»
شهید «محمدعلی شاه حسینی» به خاطر نزدیک بودن سن او با برادرش، مدتی از خدمت همزمان در جبهه حضور داشتند. از ویژگیهای شاخص شهید، خوشرویی و داشتن روحیه تلاش و جدیت در كار بود.
شهید «علیاکبر درخشان پور» از ویژگیهای بارزش صداقت در گفتار و عمل، کم حرف بودن و عطوفت نسبت به خانواده و دوستان بود. وقتی به جبهه رفت، خیلی خوشحال شد و انگار که به آرزوی دیرینهاش رسیده بود.
شهید «محمودحسین عباسی» در دامان پدر و مادری متدین تربیت شد و از او مردی ساخت چون کوه، راستتر از سرو، روشنتر از چشمه، سبکبالتر از نسیم. هرروز با سبدی از صمیمیت به کلاس درس میرفت و با سرانگشتان ایمانش، آرزوهای بچهها را به شاخه فرداها پیوند میزد.
مادر شهید «محمود کشاورزیان» نقل میکند: «من اصرار داشتم که با او در محل اعزام خداحافظی کنم. گفت: به شرط بدرقهای با خوشحالی و خنده، نه گریه و بی تابی.»
پدر شهید «اسماعیل مطلبی» نقل میکند: «مادرش دو تا پتو به او داد. پتوها را گرفت و به خانواده فقیری داد. گفت: من که نیاز ندارم، بهتره به اون خانواده بدم تا بچههاش سرما نخورن.»
یکی از آشنایان شهید «هادی ملاکاظمی» نقل میکند: «گفتم: به تو که روزه واجب نیست. گفت: باید کمکم تمرین کنم تا وقتی روزه به من واجب میشه بتونم از عهدهاش بر بیام.»
شهید «رحیم میرآخورلی» بیستم تیرماه ۱۳۳۵ در روستای سلمان از توابع شهرستان گرمسار چشم به جهان گشود. از ویژگیهای بارزش: خوشرویی، شوخ طبعی و مهربانی بود. وی سی و یکم شهریور ۱۳۶۵ در اندیمشک به شهادت رسید.