آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۱۸۷
۱۰:۲۴

۱۴۰۵/۰۷/۲۲

ذبیح غربت کردستان؛ مروری بر پرواز مظلومانه شهید محمدرضا ابوئی

داستان رزمندگان غرب کشور، روایت مظلومیتی مضاعف است؛ نبرد در دو جبهه؛ یکی در خط مقدم آتش و دیگری در اسارتگاه‌های تاریک ضدانقلاب. شهید محمدرضا ابویی، ستاره شانزده‌ساله‌ای که رویای پرواز در سر داشت، پس از حماسه‌آفرینی‌های فراوان در جبهه کردستان، به چنگال گروهک منحله دمکرات افتاد. او در روزهای اسارت، با صلابتی پولادین از آرمان‌های خود دفاع کرد و سرانجام با شهادتی غریبانه در بند دشمن، مهر تأییدی بر اصالت و حقانیت مسیر سرخ شهادت زد.


 ذبیح غربت کردستان؛ مروری بر پرواز مظلومانه شهید محمدرضا ابوئی

به گزارش نوید شاهد یزد، شهید محمدرضا ابویی در پنجم فروردین‌ماه ۱۳۴۶ در خانواده‌ای متدین، زحمتکش و باایمان دیده به جهان گشود. او در دامان مادری مؤمن و زینب‌تبار قد کشید و تربیت یافت؛ مادری که نور تقوا و پاک‌دامنی را در جان فرزند خود نشاند. محمدرضا از همان طفولیت چهره‌ای آرام، مصمم و متین داشت و بارقه‌های عدالت‌خواهی، حق‌طلبی و ظلم‌ستیزی در رفتار و منش او آشکار بود.

در ۶ سالگی قدم به حریم مدرسه و سنگر دانش نهاد. از استعداد و هوشی وافر در فراگیری دروس برخوردار بود. با وجود محرومیت‌ها، روح بلندی داشت؛ چنان‌که در ایام تعطیلات تابستان در گرمای سوزان عرق می‌ریخت و کار می‌کرد تا هزینه‌های تحصیل خود را فراهم کند و باری بر دوش خانواده نباشد. او عمیقاً به رضایت الهی می‌اندیشید و با الهام از آموزه‌های دینی مبنی بر ارزشمندی تلاش و کار، بیکاری را مذموم می‌شمرد. ارادت و محبت ویژه‌ای به مادر گرامی‌اش داشت؛ دسترنج کار و زحمت خود را خالصانه تقدیم مادر می‌کرد تا غبار رنج و سختی‌های سالیان دراز را از چهرهٔ پرمهر او بزداید و مصداق برّ والدین باشد.

محمدرضا از روحیه انفاق و دستگیری از دیگران بهره‌مند بود؛ دستگیر سالخوردگان، حامی محرومان و سنگ صبور فقرا بود و هر آنچه را می‌آموخت، متواضعانه به دیگران یاد می‌داد. در دوران نوجوانی به دو عرصه و افق والا دل بسته بود: یکی تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه و دیگری پرواز بر فراز آسمان‌ها در کسوت خلبانی.

با این حال، هنگامی که شعله‌های دفاع مقدس زبانه کشید و زنگ جهاد به صدا درآمد، در حالی که در مقطع سوم راهنمایی درس می‌خواند، مسیر عاشقی را برگزید. به شوق پیوستن به صف مجاهدان راه خدا بارها به مراکز ثبت‌نام مراجعه نمود؛ اما به دلیل صغر سن از اعزام او ممانعت می‌شد. محمدرضا با روحیه‌ای صبور و درس‌گرفته از منابر علما و محافل معنوی، به‌ویژه بهره‌مندی از افاضات حضرت آیت‌الله خاتمی (ره) و استماع بیانات رهبر کبیر انقلاب، در سنگر پشت جبهه استوار ایستاد تا سرانجام با اصرار و توکل به ذات احدیت، ثبت‌نام شد.

او یک دوره آموزش نظامی و فنون جنگی را به مدت یک ماه در بسیجِ سپاه پاسداران با موفقیت گذراند و با وجود سن کم (شانزده‌سالگی)، عزم و دلیری کم‌نظیری از خود بروز داد. با آغاز مأموریت، به خطوط مرزی و ناآرام کردستان اعزام گردید و حدود دو ماه‌ونیم (نزدیک به ۷۰ روز) در پیکار با ضدانقلاب و گروه‌های مسلحِ کومله و دموکرات، شجاعانه رزمید.

عشقِ وافر به راه سرخ حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در بند بند وجودش جاری بود؛ تا بدان‌جا که با طنین صدای پرشور خود، سرودهای حماسی و بصیرت‌افزایی چون «من مرد جنگم» و «نه شرقی، نه غربی / نه آمریکا، نه شوروی» را سر داد و به یادگار گذاشت.

سرانجام ۲۲ مهرماه ۱۳۶۲، این نوجوان سلحشوردر سنندج توسط گروه های ضد انقلاب دمکرات اسیر و به آرزوی دیرینه خود رسید و به فیض شهادت و لقاالله نائل آمد. او اسوهٔ غیرت، ادب و ولایت‌پذیری برای خانواده و آشنایان خویش گشت.

منبع: نویدشاهد

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه