نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

از شوق رفتن به جبهه خودش را به دیوانگی زد

از شوق رفتن به جبهه خودش را به دیوانگی زد

نوید شاهد – «شوق رفتن به جبهه» یکی از داستان های کتاب «جاسم رمبو» به قلم «داوود امیریان» و از آثار نشر شاهد است. این داستان حکایت پسری است که وقتی با مخالفت خانواده برای رفتن به جبهه مواجه می شود خود را به دیوانگی می زند تا رضایت آنها را برای رفتن جلب کند. در ادامه این داستان جذاب را که برای گروه سنی نوجوانان نوشته شده می خوانید.
کشف کانالی به نام «کمیل»

کشف کانالی به نام «کمیل»

نوید شاهد - «زیرکی فرمانده» یکی از داستان های کتاب 《راز کانال کمیل》 است که حکایت حماسه رزمندگان گردان کمیل و شهید ابراهیم هادی در فکه را روایت می کند. در بخشی از این حکایت آمده است:《تعدادی از بچه ها به سمت پاسگاه صفریه رفته و تا شب چهارم، درگیری هایی با دشمن داشتند البته دشمن قبل از عملیات و هنگام حفر کانال ها،خیلی سریع اقدام به جا به جایی خاک آن ها کرده بود. آن ها به خوبی می دانستند که اگر خاک کانال را جا به جا نکنند، خاکریزی درست می شود و وقتی، نیروهای ایرانی به خاکریز برسند، دیگر عقب راندنشان ممکن نیست. به هر صورت با درایت برادر محمود ثابت نیا راه بسیار خوبی برای رسیدن به کانال دوم پیدا شد. ما به دور از آتش دشمن ،خودمان را به این کانال رساندیم؛ کانالی که بعدها به نام کانال کمیل مشهور شد.》
امروز که بیست نشدم!

امروز که بیست نشدم!

نوید شاهد- «امروز که بیست نشدم»، داستان زیبا و خواندنی «عالیه سلطانی گرد فرامرزی» از کتاب «چراغانی ماه» است. این داستان غصه‌های دل کوچک دختری را روایت می‌کند که پدرش از ناحیه چشم جانباز شده و نمی‌تواند قد کشیدن دخترش را ببیند. در بخشی از این حکایت زیبا آمده است: «روی موزائیک‌ها تا دکه بابایی لی‌لی می‌کنم. با اون کفشای صورتیم که بابایی دیروز برام از کفاشی عمو جواد خریده و تَق تَق صدا می‌ده. یه پروانه روش داره؛ که بالهاش رو بالا و پایین می‌کنه. اگه بابایی بفهمه بیست نشدم چی؟»
ماجرای اصرار فرمانده جوان و پوزخند رزمنده ها چه بود؟

ماجرای اصرار فرمانده جوان و پوزخند رزمنده ها چه بود؟

نوید شاهد- لب کارون، نوشته مهتاب درخشنده، داستان یک فرمانده جوان اما با تجربه است که در مجموعه داستان‌های کوتاه گنج پنهان گردآوری شده، در بخشی از این داستان آمده است: « دیدم فرمانده اصرار دارد که با بچه ها داخل سنگر صحبت کند. کمی جلوتر رفتم تا ببینم اوضاع از چه قرار است. بچه‌ها خیال کردند که از ترس خود چنین عبارتی را به کار برده و با پوزخند مغرورانه گفتند: نه، همین‌جا صحبت می‌کنیم، ما ترسی از این توپ و تفنگ‌ها نداریم!»
«نامه ای به شرط سیلی» اما گیرنده نامه شهید شد

«نامه ای به شرط سیلی» اما گیرنده نامه شهید شد

نوید شاهد - کتاب «تندبادی از کویر» به قلم «حسین نیری» توسط نشر شاهد منتشر شده و یکی از عناوین کتاب «نامه‌ای به شرط سیلی» نام دارد که داستان را اینگونه شرح داده است: رزمنده‌ای که برای رفتن به جبهه نامه‌ای را از دوست رزمنده‌اش به شرط سیلی امانت می‌گیرد تا تحویل فردی که در جبهه است بدهد، ولی شهد شیرین شهادت این فرصت را از او می‌گیرد.
مزه محبت شهید «اقارب‌پرست» به سربازان در پادگان

مزه محبت شهید «اقارب‌پرست» به سربازان در پادگان

نوید شاهد - «مزه محبت» عنوان داستانی از کتاب «سوغات کربلا» است که به زندگی شهید «حسن اقارب‌پرست» می پردازد. این داستان توسط «حمیدرضا گلچین» نوشته و از سوی «نشر شاهد» به چاپ رسیده است. در ادامه این داستان را می خوانید.
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین