اجرای آتش موجب می شد که بچه ها به آتش دشمن در شب عملیات عادت داشته باشند و به محض شروع آتش بازی دشمن بعثی، ترس به خود راه ندهند و یا بطور کلی دلهره نداشته باشند و بتوانند در مقابل هر گونه مشکلات پیش رو مقاومت داشته باشند.
بچه ها کوله پشتی ها و تجهیزات را محکم بستند و شروع کردیم قایق به قایق جلو رفتن، رسیدیم به جایی که دیگر قایقی نبود ، همه زدیم به آب ، تا نزدیک سینه در آب بودیم.
شروع کردیم به تمرین های قبل از عملیات، تمرینات به شکلی بود که بچه ها عصرها پا برهنه حدود سه چهار کیلومتر حاشیه کارون را با آن وضعیت گل و لجن، با کوله پشتی های پر از مین طی میکردند تا آمادگی کامل را برای عملیات کسب کنند.
به پل رسیدیم ، انتظاری که ما داشتیم این بود که پل بزرگ و ثابتی است، ولی اینگونه نبود، پل شناور خیلی بزرگی بود که به وسیله سیم بوکسل به داخل آب وصل شده بود .
بعد از دوره های آموزشی کار عملی مین کاری بیشترین تجربه مابود ، بعداز دو سه ماهی ما را به همراه گردان یازهرا (س)به پادگان غدیر در اصفهان فرستادند. محور اصلی دوره آموزش شنا بود.
راوی تخریبچی علیضامن_مویی بازمانده گروه انفجارات کربلای
در میانه ی راه دستم تیر خورد، بچه اصفهانی با چفیه دستم را بست، عقب تر که آمدیم، خمپاره ای کنار ما خورد و یکی دو ترکش هم به پایم اصابت کرد. به روستایی رسیدیم که پایگاه بچه های شیراز بود، وقتی دیدند که من زخمی شدم، سریع با بقیه ی مجروحین، با آمبولانس به عقب فرستادند